شیطانی به شیطان دیگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که
شیطانی به شیطان دیگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که در جاده راه می رود.
دراین فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم…
رفیقش گفت: به حرفت گوش نمیدهد…تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.
اما شیطان دیگر، بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل درآورد و در برابر مرد ظاهر شد.
گفت: آمده ام به تو کمک کنم.
مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی…
من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم و به راه خود ادامه داد...
بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است…
دراین فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم…
رفیقش گفت: به حرفت گوش نمیدهد…تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.
اما شیطان دیگر، بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل درآورد و در برابر مرد ظاهر شد.
گفت: آمده ام به تو کمک کنم.
مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی…
من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم و به راه خود ادامه داد...
بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است…
- ۳۶۶
- ۰۶ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط