{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند وقته که برات

چند وقته که برات
اهمیت نداره گریه های من
خلوت شبات
دیگه شده غریبه با صدای من
زندگی تو
از آرزو و حال و روز من جداست
حالا که تو شدی
یه آدم غریب و سرد و بی حواس
من از این شهر میرم
شهری که ستاره هاش خاموشه
معشوق عاشقش رو میفروشه
به هیچ و پوچ زندگی
من از این شهر میرم
شهری که به ظاهر آشنا زیاده
اما تو نمیدونی درداتو
تو تنهایی به کی بگی
دیدگاه ها (۱)

خسته از عروسکا تو لباس آدماتنها و بی صدا گم میشم تو جاده هام...

امروز نبودی اماخیلی چیزها بود من بودم باران بود چتر بود بغض ...

وابستگییعنی بگیکه عاشقیعزیزممن واسه تواحساس توجون میدموعزیزم

هوای حال من غم داره سردهولی از ابر و بارون خزون نیستزمستون د...

یه سناریو درخواستی دیگه از بی تی اس:وقتی به شوخی میگی میخوای...

برادر سختگیر و وحشی من...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p2 نزدیکی نیمه شب، قبرستان، کمی آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط