{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند وقته که برات

چند وقته که برات
اهمیت نداره گریه های من
خلوت شبات
دیگه شده غریبه با صدای من
زندگی تو
از آرزو و حال و روز من جداست
حالا که تو شدی
یه آدم غریب و سرد و بی حواس
من از این شهر میرم
شهری که ستاره هاش خاموشه
معشوق عاشقش رو میفروشه
به هیچ و پوچ زندگی
من از این شهر میرم
شهری که به ظاهر آشنا زیاده
اما تو نمیدونی درداتو
تو تنهایی به کی بگی
دیدگاه ها (۱)

مرد درحالی که داشت یاداشت می‌کرد ابروهاشو برد بالا و همین با...

My lovely neighbor part : 59

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

part : 46chapter : 2نمیدونم ... شاید دنیای بعدی بتونیم کنار ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

My lovely neighbor part : 78

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط