رمان ماه زیبای من پارت
رمان ماه زیبای من پارت⁷
آنیا:لطفا بیا بازی کنیم!
دامیان:باشه
آنیا:هوراااا
دامیان:می خوای چه بازی بکنی کوتوله؟
آنیا:می خوام تاب بازی کنم
دامیان:باشه تو سوار تاب بشو و من تو رو هل می دم
آنیا:خوبه
دامیان:پس برو بشین
آنیا:باشه
یور:آنیا حواست رو جمع کن یه وقت از رو تاب نیوفتی
آنیا:باشه مامانی
آنیا:خیلی خوش میگذره هورااا
دامیان:آره
آنیا:بسه دیگه حالا بیا سوار سرسره بشیم
دامیان:باشه
آنیا:حیحی
*۲۰ دقیقه بعد همه از پارک بیرون اومدن*
آنیا:خداحافظ دامیان
دامیان:خداحافظ
یور:خوش گذشت آنیا؟
آنیا:آره خیلی
یور:پس بریم خونه دخترم؟
آنیا:آره مامانی!
یور:پیاده بریم یا با ماشین؟
آنیا:پیاده بریم مامان جون
یور:باشه
آنیا:می خوام وقتی رسیدیم خونه همه چیز رو واسه بابایی تعریف کنم
یور:اوم باشه
پایان پارت هفتم منتظر پارت بعد باشید💚
آنیا:لطفا بیا بازی کنیم!
دامیان:باشه
آنیا:هوراااا
دامیان:می خوای چه بازی بکنی کوتوله؟
آنیا:می خوام تاب بازی کنم
دامیان:باشه تو سوار تاب بشو و من تو رو هل می دم
آنیا:خوبه
دامیان:پس برو بشین
آنیا:باشه
یور:آنیا حواست رو جمع کن یه وقت از رو تاب نیوفتی
آنیا:باشه مامانی
آنیا:خیلی خوش میگذره هورااا
دامیان:آره
آنیا:بسه دیگه حالا بیا سوار سرسره بشیم
دامیان:باشه
آنیا:حیحی
*۲۰ دقیقه بعد همه از پارک بیرون اومدن*
آنیا:خداحافظ دامیان
دامیان:خداحافظ
یور:خوش گذشت آنیا؟
آنیا:آره خیلی
یور:پس بریم خونه دخترم؟
آنیا:آره مامانی!
یور:پیاده بریم یا با ماشین؟
آنیا:پیاده بریم مامان جون
یور:باشه
آنیا:می خوام وقتی رسیدیم خونه همه چیز رو واسه بابایی تعریف کنم
یور:اوم باشه
پایان پارت هفتم منتظر پارت بعد باشید💚
- ۲.۲k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط