{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها؛

این روزها؛

دلم یک میز می خواهد
و یک فنجانِ شعر
و یک هم درد
که بفهمد من را
که گذرِ زمان را به یغما ببَرَد
که در حضورش چایم سرد شود...
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۹)

به فکرمعجزه ای بودممیان گریه و دلسردیتو راصدا بزنم شایددلت ب...

برای من فصل ها همیشه از چشم های تو شروع می شوند !امروز که نگ...

💞 دو عاشق وقتی به هم نگاه میکنندضربان قلبشان با هم همگام میش...

🍂 بــہ همــہ عشق بورز 🍂 اما عاشق یہ نفر باش🍂 بـہ همــہ خوبی ...

داغی در سینه مانده که نه با گذر زمان سرد می‌شود، نه با اشک آ...

سکوت بی رحم ِ این روز های اندوهگین نفس ِ شعرم را میان انبوهی...

خدایا، میانِ این همه هیاهو، من همان قایقِ کوچک و درهم‌شکسته‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط