کنترلش میکردن و این خیلی ترسناک بود کم کم چشمام به رنگ سفید کامل ...
𝖘𝖆𝖍𝖇 𝖆𝖟𝖍𝖉𝖍𝖆 𝖍𝖆
𝖕𝖆𝖗𝖙 3
کنترلش میکردن و این خیلی ترسناک بود کم کم چشمام به رنگ سفید کامل به در اومد و یه دفعی غیب شد و فقط یه سایه ازش معلوم بود که داشت پرواز میکرد ، آره درسته اون اون میتونست غیب بشه و ازش فقط یه دونه سایه بمونه اون قدرت رعد و برق و بارون و جابجایی با هر چیزی رو زمین رو داشت و این خیلی عجیب بود اون واقعاً شگفت آور بود
ویو لنا « دختر ا/ت علامتش ( ∆ ) »
معلمم بهم گفت که مامانم دیر میاد و خانواده ی هیچ کدوم از بچها نیومده بودن ، رفته بودیم تو حیاط و داشتیم بازی میکردیم که یه سایه ی خیلی بزرگ جلوم سبز شد و همه داشتن جیغ ( نمیدونم درست نوشتم یا نه خودتون ببخشید🤧 ) میزدم و بعضی هاشون کله هاشون جدا شده بود و بعضیا هیچی بجز کوش و اینا نداشتن این خیلی باحال بود و من خیلی خوشم اومد که یه سر بزرگ اومد جلو باورم نمیشد اون یه اژدها بود داشت نگام میکرد چشماش اول سفید بود ولی بعد سبز شد و رنگ سبزی که توی دهنش بود خاموش شد و دهنش رو بست ، دستم رو بردم جلو و چشامو بستم و یه دفعی یه چیز سفتی روی دستم حس کردم درسته اژدها با من خوب بود برعکس همه که یه دفعی گروه های نجات و افراد پایگاه ها ی مختلف اومدن و میخواستم تیر اندازی کنن که من زدم زیر گریه و یه مردی که لباسش مشکی بود داد زد تیر اندازی نکنید و اومد منو بغل کرد
ویو یونگی
دختره رو بغل کردم و یکمی به اژدها نگاه کردم انگار آروم شده بود دستم رو بردم نزدیکش و آروم نوازشش کردم که آروم بالاشو باز کرد بهشون گفتم کاری نکن
- اسمت چیه کوچولو؟
∆ لنا
- میدونی مامانت کجاست؟
∆ به معلمم گفت میاد دنبالم و امروز دیر تر میاد
- اسم مامانت چیه کوچولو؟
∆ کیم ا/ت
- چی؟
∆ کیم ا/ت
- ولی فکر نکنم مامان تو متحل باشه
∆ نه مامان من ازدواج نکرده و منو از پرورشگاه آورده
- اوه... دوست داری بری پیش مامانت
∆ آره ولی کی منو میخواد ببره؟
- من میبرمت
∆ ولی مامان من گفته با کسی نرم بیرون و به کسی اعتماد نکنم
- نگران نباش کوچولو من دوست جدید مامانتم و...
°-°|°-°|°-°|°-°|°-°|°-°|
خب بلاخره تونستم آپ کنم اگر شبیه سریع قبلی شرطا رو زود برسونید براتون دوتا پارت میزارم🤧
شرطا :
۳۰ تا لایک
۲۰ تا کامنت
شرطا زیاد نیست شما زیادید😔😔
𝖕𝖆𝖗𝖙 3
کنترلش میکردن و این خیلی ترسناک بود کم کم چشمام به رنگ سفید کامل به در اومد و یه دفعی غیب شد و فقط یه سایه ازش معلوم بود که داشت پرواز میکرد ، آره درسته اون اون میتونست غیب بشه و ازش فقط یه دونه سایه بمونه اون قدرت رعد و برق و بارون و جابجایی با هر چیزی رو زمین رو داشت و این خیلی عجیب بود اون واقعاً شگفت آور بود
ویو لنا « دختر ا/ت علامتش ( ∆ ) »
معلمم بهم گفت که مامانم دیر میاد و خانواده ی هیچ کدوم از بچها نیومده بودن ، رفته بودیم تو حیاط و داشتیم بازی میکردیم که یه سایه ی خیلی بزرگ جلوم سبز شد و همه داشتن جیغ ( نمیدونم درست نوشتم یا نه خودتون ببخشید🤧 ) میزدم و بعضی هاشون کله هاشون جدا شده بود و بعضیا هیچی بجز کوش و اینا نداشتن این خیلی باحال بود و من خیلی خوشم اومد که یه سر بزرگ اومد جلو باورم نمیشد اون یه اژدها بود داشت نگام میکرد چشماش اول سفید بود ولی بعد سبز شد و رنگ سبزی که توی دهنش بود خاموش شد و دهنش رو بست ، دستم رو بردم جلو و چشامو بستم و یه دفعی یه چیز سفتی روی دستم حس کردم درسته اژدها با من خوب بود برعکس همه که یه دفعی گروه های نجات و افراد پایگاه ها ی مختلف اومدن و میخواستم تیر اندازی کنن که من زدم زیر گریه و یه مردی که لباسش مشکی بود داد زد تیر اندازی نکنید و اومد منو بغل کرد
ویو یونگی
دختره رو بغل کردم و یکمی به اژدها نگاه کردم انگار آروم شده بود دستم رو بردم نزدیکش و آروم نوازشش کردم که آروم بالاشو باز کرد بهشون گفتم کاری نکن
- اسمت چیه کوچولو؟
∆ لنا
- میدونی مامانت کجاست؟
∆ به معلمم گفت میاد دنبالم و امروز دیر تر میاد
- اسم مامانت چیه کوچولو؟
∆ کیم ا/ت
- چی؟
∆ کیم ا/ت
- ولی فکر نکنم مامان تو متحل باشه
∆ نه مامان من ازدواج نکرده و منو از پرورشگاه آورده
- اوه... دوست داری بری پیش مامانت
∆ آره ولی کی منو میخواد ببره؟
- من میبرمت
∆ ولی مامان من گفته با کسی نرم بیرون و به کسی اعتماد نکنم
- نگران نباش کوچولو من دوست جدید مامانتم و...
°-°|°-°|°-°|°-°|°-°|°-°|
خب بلاخره تونستم آپ کنم اگر شبیه سریع قبلی شرطا رو زود برسونید براتون دوتا پارت میزارم🤧
شرطا :
۳۰ تا لایک
۲۰ تا کامنت
شرطا زیاد نیست شما زیادید😔😔
- ۵۲۰
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط