گمشده من پارت
گمشده من /پارت ۶
__دفتر سوکائوچی __
(آیزاوا) :
در رو باز کردم که دیدم آلمایت و سوکائوچی دارن حرف میزنن.
(آلمایت) :
/اوووو آیزاوا برا چی اومدی اینجا؟؟ / آیزاوا با یه حالت نا امیدانه سرش رو پایین انداخت /آیزاوا چه اتفاقی افتاده/
(سوکائوچی) :
/آیزاوا بیا روی صندلی بشین و همه چیو برای آلمایت تعریف کن/ من هم قضیه رو میدونستم .
(آیزاوا) :
/میدوریا.. میدوریا... /
(آلمایت) :
/میدوریا چی؟ /
(آیزاوا) :
«با یه حالت بلند»/میدوریا تصادف کرده و بعد از اون توی بیمارستان مقداری سم وارد بدنش شده! /
(آلمایت) :
/ایزاوا داری شوخی میکنی؟ مگه نه؟؟ /
(آیزاوا) :
سرنگ رو از داخل جیبم در آوردم تا نشونش بدم ولی مراقب بودم که محلول داخلش نریزه. آلمایت حسابی شوک شده بود.
(از زبان نویسنده) :
آلمایت به سرعت از اتاق خارج شد و سوار ماشین پلیس شد و به سمت بیمارستان مرکزی رفت(آهه بدبخت ماشین پلیس بخت برگشته رو کجا میبری؟؟ )
بچه ها دارم میرم بیرون انشالله اگه وقت شد بازم میزارم.
__دفتر سوکائوچی __
(آیزاوا) :
در رو باز کردم که دیدم آلمایت و سوکائوچی دارن حرف میزنن.
(آلمایت) :
/اوووو آیزاوا برا چی اومدی اینجا؟؟ / آیزاوا با یه حالت نا امیدانه سرش رو پایین انداخت /آیزاوا چه اتفاقی افتاده/
(سوکائوچی) :
/آیزاوا بیا روی صندلی بشین و همه چیو برای آلمایت تعریف کن/ من هم قضیه رو میدونستم .
(آیزاوا) :
/میدوریا.. میدوریا... /
(آلمایت) :
/میدوریا چی؟ /
(آیزاوا) :
«با یه حالت بلند»/میدوریا تصادف کرده و بعد از اون توی بیمارستان مقداری سم وارد بدنش شده! /
(آلمایت) :
/ایزاوا داری شوخی میکنی؟ مگه نه؟؟ /
(آیزاوا) :
سرنگ رو از داخل جیبم در آوردم تا نشونش بدم ولی مراقب بودم که محلول داخلش نریزه. آلمایت حسابی شوک شده بود.
(از زبان نویسنده) :
آلمایت به سرعت از اتاق خارج شد و سوار ماشین پلیس شد و به سمت بیمارستان مرکزی رفت(آهه بدبخت ماشین پلیس بخت برگشته رو کجا میبری؟؟ )
بچه ها دارم میرم بیرون انشالله اگه وقت شد بازم میزارم.
- ۱.۸k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط