بهانه نیاور..
بهانه نیاور..
رفتنت برای بودن با دیگران بود..
نه تقدیر را گردن بزن و
نه با دستهای روزگار کاری داشته باش..
مسئله دست تو بود که در دستهای دیگری جا خوش کرده بود
بیخیالت میشوم
برو..
به باران بی امان چشمهایم میگویم
من اگر من باشم..
اشکی برای کسی ک مرا مفت فروخت
نمیریزم..
برو بسلامت اما بترس از روزی که دلت هوایه یک لحظه بودنم را کند...
رفتنت برای بودن با دیگران بود..
نه تقدیر را گردن بزن و
نه با دستهای روزگار کاری داشته باش..
مسئله دست تو بود که در دستهای دیگری جا خوش کرده بود
بیخیالت میشوم
برو..
به باران بی امان چشمهایم میگویم
من اگر من باشم..
اشکی برای کسی ک مرا مفت فروخت
نمیریزم..
برو بسلامت اما بترس از روزی که دلت هوایه یک لحظه بودنم را کند...
- ۳۳۷
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط