{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه جالب و واقعی

داستان کوتاه جالب و واقعی
یک لنگه کفش
روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش درآمد و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرت‌زده اطرافیان طوری به عقب پرتاب کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.
یکی از همسفرانش علت امر را پرسید.
گاندی خندید و در جواب گفت: مرد بینوائی که لنگه کفش قبلی را پیدا کند، حالا می‌تواند لنگه دیگر آن را نیز برداشته و از آن استفاده نماید.
دیدگاه ها (۴)

داستان ....من می نویسم تو نخوان .من مینویسم تو نخوان باز م م...

تفاوت .hot , warm .معنی وکاربرد ان .هر دو کلمه فوق دارای معن...

comforting

hi uwelcome my page

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط