{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
پارت اول
سلام همون‌طور که میدونین من تهیونگم و آت هم پارتنرم هستش
این چند روز خیلی کسل کننده بود
برای همین شرکتو سپردم به منشی
قابل اعتمادم و رفتم خونه
تق تق
ات ویو
صبح بیدار شدم رفتم سرویس بهداشتی
روتینمو انجام دادم رفتم پایین (راستی آت توی عمارت تهیونگه)
رفتم دوتا پنکیک درست کردم و خوردم
تهیونک ۳یا۴روزی میشه دیر میاد خونه
چون شرکت کار داره
رفتم که ناهارو درست کنم
برا احتیاط به اندازه دونفر درست کردم
تو آشپزخونه بودم
که یکی در زد گفتم شاید تهیونگ بعد یادم اومد اون دیر میاد
با بی حوصلگی رفتم درو باز کردم
تهیونگ:سلام پرنسس😊
ات:سلام شوهرییی(پرید بغل ته)
ته:آه،چقد سنگینی دختر
ات:نزن تو ذوقم😔
ته:باشه،باشه ببخشید خوشگلم
ات:بیا بریم داخل
ویو ادمین ( خودمممم)
ات و ته رفتن داخل و آت سفره رو چید
غذا خوردن
ات داشت ظرفارو می‌شست که..
ات ویو
داشتم ظرفارو میشستم که دوتا دستی دور کمرم حس کردم رومو برگرداندم
دیدم ته
تا خواستم چیزی بگم...

می‌دونم می‌دونم خیلی مزخرفه
ولی نظرتون رو بدید
دیدگاه ها (۵)

تکپارتی از جونگکوک مثل همیشه صبح با صدای آلارم گوشی از خواب ...

نمی‌دونم چمه فقط انگار گم شدم نمی‌دونم یه حس عجیبی دارمخستمد...

درخواستیمعرفی ات و ته تو رابطه هستن و ته بوکسور و رئیس شرکت ...

اگر رمان درخواستی داشتید بگید

پارت ۳ترکم کنات وقتی که شانزده سالش شد در همان شب در اتاق ته...

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط