{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگزهایبرایعشق

#انگزه.ای.برای.عشق
#پارت۴۷
_باشه
دست شوگارو گرفتم رفتیم سمت دستشویی عمومی
_من همچیو میدونم
ابروشو بالا انداخت
_چیو دقیقا؟!
پوزخندی زدم
_من خواهرت نیستم درسته؟؟!
با گفتن این حرفم رنگ از صورتش پرید با لکنت گفت
_ا.. ا... از کجا میدونی هان؟؟!
_خب دیگه فهمیدم دیگه تو داداشم نیستی!
داشتم میرفتم که که دستمو گرفت گفت
_جنی من
دستمو از دستش جدا کردم
_نه نه نمیخوام چیزی بگی هیچی!
با گفتن اون کلمش سرجام میخ کوب شدم
_چ... چی میگی
_آره
بهش حملور شدم
_خیلی نامردی خیلی خیلی حق با کوکی بود
_نمیتونی کاری بکنی.
_میبینی
_باشه
بازور بغضمو قورت دادم از دستشویی بیرونجاومدم
_باورم نمیشه
دیدگاه ها (۴)

#انگیزه.ای.برای.عشق#پارت۴۸رفتم سمت کوکی_کوکیبرگشت نگاهم کرد_...

#تکست_گرافی

میدونین وقتی هیچی نمینویسین یاد چی میوفتم؟ اینکه همتون یه پس...

بچه ها چی فیکی درخواستی دارین ؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط