ببخشید که وقفه افتاد
ببخشید که وقفه افتاد
پارت 2👇
گل گل گل ، گل از همه رنگ ، سرتو با چی میشوری ؟ با ششااممپپووو گگگلللرررنننگگگگ
(مرسی که اینقدر با قافیه خوندید ) هیی داد ننه کوجایی که بچت فردا مو رو سر کچلش نمیمونه .
آخه داشتم با گلسا میچتیدم که یهو عکس عشقمو دیدم و کلا
هوش از یرم پرید ، بعدشم که فکر نحس امتحانو و اینا دیگه ... هههممچچیییننن چارچنگولی پریدم
رو گوشیم که اگه دهن داشت میگفت :
هوووش الاغ چرا جفتک میندازی؟
البته غلط میکنه ولی بگذریم ... ججججااااااااااان !؟! 97 پیام از گلسا
بلی بلی ، اینچنین دوستانی دارم من . باز کردم
شرمنده اخلاق ورزشکاریتون ، با صحنه +۱۸ مواجه شدم
در واقع با اسی های +۱۸ مواجه شدم
کلیاتش این بود که کدوم قبرستونی رفتم ؟
حسش نبود جوابشو بدم
گذاشتم فردا ، خو بلاخره یه چیزی بلغور میکردم میگفتم بهش ،
طبق معول گوشیم پرت شد رو سر تخت و خودمم رو تخت . تاق باز خوابیدم ، پاهام از تخت آویزون و موهامم دورم ولووووو
خوب بریم تو فکر حال بهم زن درس !
حس در خوندن که نیس پس چیکار میکنیم ؟؟؟
(تقلبببببببببب)
آورین صدای درون خوشمان آمد .
یه برگه A4 برداشتم و شروع کردم نوشتن ،
نکات مهمم که نوشتم ، ریز ریزم که نوشتم ، هر دوتا صفحه پر شد .
حالا نه با خودکار معمولیا ! نه . با خودکار جادویی .
وقتی مینویسی انگار ننوشتی ولی وقتی چراغش روش میگیری نوشتش معلوم میشه . بگذریم ..
من چینقده خوابم میاد ! رفتم مسواک زدم بعدم جیش بوس لالا ، خرپف ، خرر پف ، خرررررپف ، خررررررپپپفففففف ( خر خودتی )
.
.
.
صبح با صدای وحونشتناکی از خواب نانازم بیدار شدم ، زززززززززیییییییییییییییییییییییییییینگ
زووووووووووووووووووووووووووووووونگ ، زااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااآاااااااااانگ
با یه پرش جکی چانی از رو تخت کله ملق افتادم زمین ، چیشده ؟ چینشده؟ جنگه؟ زلزلس ؟ سیله؟ نه بابا سیل که صدا نداره خودش خبر نداره ،
آهاااا، ساعتتتتتته
ساعت! (آره ساعت )
خوب حالا ساعت باس چیچی؟ ( مدرسه )
مدرس... چیییی مدرسسسسسسه !!!!!؟
به سرعت نور حاظر شدم و درحالی که مقنعمو درست میکردم هم کفشمو پام میکردم یه لقمه ام جویدم و با خودم گفتم : دِ برو که رفتیم
سوییشرتمو پوشیدمو از خونه زدم بیرون
ناخداگاه یه پوزخند تلخ زدم
فرامرز حتی از اتاق نیومد بیرون ، هه .....
با ترس ورلرز ..... نه با با خیال راحت وارد مدرسه شدم
که دیگه با دیدن
خانم ضیایی گل از گلم شکفت .
صورت مربعی و مهربونی داشت که همه عاشقش بودن
-«عشششششقم».
با آغوش باز به سمتش رفتم و پریدم بغلش
+«وااای دختر بزا از راه برسی بعد !»
منو از خودش
جدا کرد که با دیدن .....
#انزوا_عشق
#پارت_۲
#رمان
پارت 2👇
گل گل گل ، گل از همه رنگ ، سرتو با چی میشوری ؟ با ششااممپپووو گگگلللرررنننگگگگ
(مرسی که اینقدر با قافیه خوندید ) هیی داد ننه کوجایی که بچت فردا مو رو سر کچلش نمیمونه .
آخه داشتم با گلسا میچتیدم که یهو عکس عشقمو دیدم و کلا
هوش از یرم پرید ، بعدشم که فکر نحس امتحانو و اینا دیگه ... هههممچچیییننن چارچنگولی پریدم
رو گوشیم که اگه دهن داشت میگفت :
هوووش الاغ چرا جفتک میندازی؟
البته غلط میکنه ولی بگذریم ... ججججااااااااااان !؟! 97 پیام از گلسا
بلی بلی ، اینچنین دوستانی دارم من . باز کردم
شرمنده اخلاق ورزشکاریتون ، با صحنه +۱۸ مواجه شدم
در واقع با اسی های +۱۸ مواجه شدم
کلیاتش این بود که کدوم قبرستونی رفتم ؟
حسش نبود جوابشو بدم
گذاشتم فردا ، خو بلاخره یه چیزی بلغور میکردم میگفتم بهش ،
طبق معول گوشیم پرت شد رو سر تخت و خودمم رو تخت . تاق باز خوابیدم ، پاهام از تخت آویزون و موهامم دورم ولووووو
خوب بریم تو فکر حال بهم زن درس !
حس در خوندن که نیس پس چیکار میکنیم ؟؟؟
(تقلبببببببببب)
آورین صدای درون خوشمان آمد .
یه برگه A4 برداشتم و شروع کردم نوشتن ،
نکات مهمم که نوشتم ، ریز ریزم که نوشتم ، هر دوتا صفحه پر شد .
حالا نه با خودکار معمولیا ! نه . با خودکار جادویی .
وقتی مینویسی انگار ننوشتی ولی وقتی چراغش روش میگیری نوشتش معلوم میشه . بگذریم ..
من چینقده خوابم میاد ! رفتم مسواک زدم بعدم جیش بوس لالا ، خرپف ، خرر پف ، خرررررپف ، خررررررپپپفففففف ( خر خودتی )
.
.
.
صبح با صدای وحونشتناکی از خواب نانازم بیدار شدم ، زززززززززیییییییییییییییییییییییییییینگ
زووووووووووووووووووووووووووووووونگ ، زااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااآاااااااااانگ
با یه پرش جکی چانی از رو تخت کله ملق افتادم زمین ، چیشده ؟ چینشده؟ جنگه؟ زلزلس ؟ سیله؟ نه بابا سیل که صدا نداره خودش خبر نداره ،
آهاااا، ساعتتتتتته
ساعت! (آره ساعت )
خوب حالا ساعت باس چیچی؟ ( مدرسه )
مدرس... چیییی مدرسسسسسسه !!!!!؟
به سرعت نور حاظر شدم و درحالی که مقنعمو درست میکردم هم کفشمو پام میکردم یه لقمه ام جویدم و با خودم گفتم : دِ برو که رفتیم
سوییشرتمو پوشیدمو از خونه زدم بیرون
ناخداگاه یه پوزخند تلخ زدم
فرامرز حتی از اتاق نیومد بیرون ، هه .....
با ترس ورلرز ..... نه با با خیال راحت وارد مدرسه شدم
که دیگه با دیدن
خانم ضیایی گل از گلم شکفت .
صورت مربعی و مهربونی داشت که همه عاشقش بودن
-«عشششششقم».
با آغوش باز به سمتش رفتم و پریدم بغلش
+«وااای دختر بزا از راه برسی بعد !»
منو از خودش
جدا کرد که با دیدن .....
#انزوا_عشق
#پارت_۲
#رمان
- ۶.۹k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط