{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شدم محکوم تنهایی

شدم محکوم تنهایی
ولی جرمم فقط این بود

که هرلحظه دلم
بی تاب آن چشمان رنگین بود

نباریدم ،فروخوردم
تمام گریه هایم را

اگرچه حنجره
بی تو پراز بغضی غم آگین بود
دیدگاه ها (۲)

لعنـت بتــــــــــــوکـه ﺑﺮﺍﯼ ﻓــــﺮﺍﻣــﻮش کردنتﻫﯿﭻ ﺭﺍﻫــ...

دلــم نگرفته از ایـنڪہخـیانت ڪردــے،٬دلـگـیرم از تـمامدوست د...

چــــه زیبــــاسـت وقتـــــی میفهمـیکســـــی زیــر ایــنگنــ...

ﺗﻨﻬﺎ ﺯﺧــﻢ #ﺯﻧــﺪﮔــﻲﺍﻡ ﺗﻮﻳﻲ !ﻫﻤــﻪ ﺑــﻪ ﺯﺧــﻢﻫــﺎﻳﺸــﺎﻥﺩﺳﺘﻤ...

چشمهایی که بغض دارند...میخوامـ از چشمانمـ بنویسمـ ؛چشمانی که...

با غم تنهایی ام .

🌹 شعر 🌹«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط