{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اومد چند ضربه به شیشه ماشین زد

اومد چند ضربه به شیشه ماشین زد
با دست اشاره کردم بره پی کارش ...
یک دفعه نگاهم به قیافه اش افتاد
پسری با موهایِ فرفری و قیافه ای با مزه !
نا خود آگاه خنده ام گرفت .
گفت : " عمو جون پسر داری ؟ بیا واسش بادکنک بگیر . خیلی خوشحال میشه بخدا . هیچی مثل شاد کردن دل بچه نیست ! "

اینو با بغض گفت ...

دو تا خریدم . یکی رو دادم به خودش.
گفتم :" بیا اینم واسه خودت. تو هم بازی کن ... "
گفت : " عمو دستت درد نکنه . بادکنک زیاد دارم . من بابا ندارم ! "

چراغ سبز شد ، در راه بادکنک را باد کردم و من ترکیدم!
دیدگاه ها (۳)

در یک دزدی بانک یکی از ایالات آمریکا دزد فریاد کشید:"همه افر...

ژان وال ژان: مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند و پانزد...

در اولین صبح عروسی، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هی...

یا بکُش یا که رها ساز مرا از این دام!بدترین حالتِ یک عشقبلا ...

عشقی دوبارهp³"ویو کوک"ویو ۲ ماه بعد"الان یونا ۱ ماهه جواب تل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط