{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوابش برد دوباره رفتم و گذاشتمش رو تختش و پتو رو روش کشی

_خوابش برد دوباره رفتم و گذاشتمش رو تختش و پتو رو روش کشیدم می هی اومد این سوک رو اورد و رفت خیلی بچم‌کیوت بود( این عکس این سوکه فقط یه ذره بزرگه اگه بررگ شه بعد ۳ یا ۴ ماه اینه 👆)
_رفتم گذاشتمش رو تختش اتاقش خواب بود منم رفتم تو اتامون و پیش ا.ت خوابیدم
۴ماه بعد
+این سوک یاد گرفته بود بگه مامان و بابا خیلی کیوته
تو افکارم بودم که در عمارت به صدا در اومد ترسیدم‌ جیمین کلید داشت این سوک و بغلم گرفتم زنگ زدم به جیمین
+جواب بده ددی هق ددی
_ جونم چیشده ( نگران )
+ کی اومده تو عمارت
_ چ.....
: اووو پس پارک جیمین هم زن داره هم بچه هوم پارک جیمین ببخشید ولی زن و بچت چند روزی مهمون منننن
+چ.چییی ولم کننننن‌بچممموووو کجا میبریییی ( جیغ )
: خفه شوووو. زدم تو دهنش
_ چیکار میکنیییییی تو ...... هومم سوجون کشتمت اگه بلایی سرشون بیارییییییییییییی کجاییییییی ؟
: اممم حب ادرس و برات میفرستم دادیم میریم اونجا ولی باید باندتو بهممم بدیییی فهمیدیییی؟
وگرنه‌ ....
_خیلی خب ، خیلی خب باشه
: هوم خوبه قطع کردم
+ ددی نجاتمون بده هقق
: امم ددی ، میگم ددی دیگه ای نمیخوای بدنت خیلی قشنگه ( رسیدن عمارت خودشون دشمن)
+چ.چی نه .نه نمیخوامممممممممم ولم کنننن بچم کجاس
: خفه ش..... با پا یکی در و باز کرد
_ چی یه بار دیگه بگو به کی بی احترامی کردی هومم
+د.ددی هقق
_ جون ددی الان نجاتتون میدم قربونت برم من
:اگه بت....
_ اگه نگی بچم کجاس هم خودتو میکشم‌هم اون یذره باندی که داری
: ب.باشه ب.بچت اینجاس
(علامت این سوگ‌♤)
♤بابا
_ جون بابا
♤ هق هقق
_ نمیتونست حرف بزنه فقط مامان و بابا میتونست بگه یه تیر زدم تو مغژ سوجون بادیگارد های منم‌بادیگار های سوجون و کشتن
💜💜
دیدگاه ها (۱۳)

شخصیت ها : ا.ت + یونگی _ + سلام‌ کیم ا.ت هستم ولی الان مین ا...

+ نمیدونم چرا ۱ هفته ای که شوگا باهام سرد شده هروقت میگم میخ...

_ من برم مرخصت کنم + باشه ددی _ رفتم حساب کردم و ا.ت و بغل ک...

بردم گذاشتمش تو ماشین سریع حرکت کردم دستشو گرفتم قشنگم چشمات...

شروعی دوباره پارت ۷.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط