چند شاتی جونگکوک
چند شاتی جونگکوک
Part 1
صدای جیغ و ترس مردم خیابون هارو پر کرد....
با تار هاش به سرعت حرکت میکرد بلکه ابر شرور رو بگیره
داشت همینطور با سرعت میرفت، که یه نفر دیگه.. با لباس عنکبوتی.. ولی صورتی و سفید... مثل اون داتش با تار ها جلو میرفت..
-تو کی؟
اون فرد که ماسک داشت و همینطور میدوید گفت
من هم ابد قهرمانم.. مثل تو. قدرت های تو..
پسر اخمی کرد...
_ اینجا چی میخوای؟
من همینجا زندگی میکنم. همین شهر.. ولی نیومدم تا وقتی بیام که اوضاع خیلی خراب میشه و به کمک نیاز داری
_ من به کمک هیچ کس نیاز ندارم
گفت و به سمتفرد مقابل رفت و با لگد به سمتدیگه پرتاب کرد...
دختر که لباس مولد داشت همینطور که داشت میخورد به ساختمون با تار هاش خودشو نگه داشت و به جای قبلیش، پیش پسر رفت
_دیوونه شدی؟ ما باید به هم کمک کنیمنه اینکه علیه هم باشیم...
پسر تا خواست حرف بزنه صدای مشت زدن ابر شرور به ساختمون ها اومد و ریز ساختمون
چیزینگفت و سریع به سمت ابر شرور رفت و دختر ام پشت سرش
Part 1
صدای جیغ و ترس مردم خیابون هارو پر کرد....
با تار هاش به سرعت حرکت میکرد بلکه ابر شرور رو بگیره
داشت همینطور با سرعت میرفت، که یه نفر دیگه.. با لباس عنکبوتی.. ولی صورتی و سفید... مثل اون داتش با تار ها جلو میرفت..
-تو کی؟
اون فرد که ماسک داشت و همینطور میدوید گفت
من هم ابد قهرمانم.. مثل تو. قدرت های تو..
پسر اخمی کرد...
_ اینجا چی میخوای؟
من همینجا زندگی میکنم. همین شهر.. ولی نیومدم تا وقتی بیام که اوضاع خیلی خراب میشه و به کمک نیاز داری
_ من به کمک هیچ کس نیاز ندارم
گفت و به سمتفرد مقابل رفت و با لگد به سمتدیگه پرتاب کرد...
دختر که لباس مولد داشت همینطور که داشت میخورد به ساختمون با تار هاش خودشو نگه داشت و به جای قبلیش، پیش پسر رفت
_دیوونه شدی؟ ما باید به هم کمک کنیمنه اینکه علیه هم باشیم...
پسر تا خواست حرف بزنه صدای مشت زدن ابر شرور به ساختمون ها اومد و ریز ساختمون
چیزینگفت و سریع به سمت ابر شرور رفت و دختر ام پشت سرش
- ۹۶.۷k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط