{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪
☠︎زنجیره‌های خونی
。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ༓・˚⁺‧༄⋆。˚⁀➷˚۰˚。
ρꪖ𝕣𝕥_²⁹

ساحلِ موناکو دیگه اون جایِ آرومِ همیشگی نبود. اتمسفر سنگین بود، انگار اکسیژن جاش رو با غبارِ جادوییِ سیاه و نقره‌ای عوض کرده بود. لوسیان، حالا از دور نگاه می‌کرد؛ اون که همیشه فکر می‌کرد مهره‌ی اصلیِ بازیِ سایه‌هاست، حالا فهمیده بود که در برابرِ ترکیبِ «وُید و اِلا» فقط یه تماشاگرِ دست‌وپا بسته است.

اِلا هنوز اون پیوندِ عمیق رو توی رگ‌هاش حس می‌کرد. هر تپشِ قلبِ وُید، تپشِ قلبِ خودش بود. اونا نه تنها با هم متحد شده بودن، بلکه داشتند در کالبدِ هم نفس می‌کشیدن.

یکی از امپراتورها—اون که بدنش از دودِ منجمد ساخته شده بود—فریادی کشید که شیشه‌های ساختمان‌های ساحلیِ موناکو رو پودر کرد. اون موجود، دستش رو به سمت آسمان بلند کرد و هزاران زنجیرِ سیاه و سوزان از دلِ تاریکی بیرون ریخت. این زنجیرها برایِ کشتن نبودن؛ برایِ «تسخیر» بودن. اونا می‌خواستن وُید و اِلا رو به زمینِ سایه‌ها بکشونن و از اِلا، برای همیشه یه «دروازه‌یِ مرده» بسازن.

وُید نگاهی به زنجیرهایِ در حالِ سقوط انداخت. خنده‌ی کوتاهی کرد، اما خنده‌ای که رنگ‌وبویِ دیوانگی داشت. «می‌خوان ما رو زنجیر کنن؟ اون‌ها نمی‌دونن ما همین الان با زنجیرهایِ خودمون به هم وصل شدیم.»

وُید دستِ اِلا رو محکم‌تر گرفت. برخلافِ گذشته که وُید فقط از جادویِ بنفشِ خودش استفاده می‌کرد، حالا هر دو همزمان دست‌هاشون رو بالا آوردن. برخلافِ انتظار، جادویی که از اونا خارج شد، نه رنگِ تکی داشت و نه شکلِ مشخص. یه «نورِ سیاه» بود؛ پدیده‌ای که هم می‌سوزوند و هم منجمد می‌کرد.

اِلا زیرِ لب زمزمه کرد: «وُید، اون‌ها دارن ضعیف می‌شن. وقتی ما کنارِ همیم، مرزِ بینِ واقعیت و سایه داره فرو می‌ریزه. اگه فشارِ بیشتری بیاریم...»

وُید جمله‌اش رو کامل کرد: «می‌تونیم اون شکاف رو برای همیشه ببندیم. یا اینکه... کلاً غرقشون کنیم.»

درگیری شروع شد. این دیگه یه مبارزه‌ی فیزیکی نبود. وُید و اِلا مثلِ رقصنده‌هایی بودن که توی یک باله‌ی مرگبار می‌چرخیدن. هر حرکتِ دستِ اِلا، زنجیرهایِ آسمانی رو خرد می‌کرد و هر ضربه‌ی وُید، راه رو برایِ نفوذِ انرژیِ اِلا به قلبِ ارتشِ سایه‌ها باز می‌کرد.

لوسیان که داشت صحنه رو می‌دید، با خودش فکر کرد: «اون‌ها دارن تبدیل می‌شن به چیزی که حتی خدایان هم ازش وحشت دارن... اون‌ها دارن "منبع" رو مالِ خودشون می‌کنن.»

لوسیان که نمی‌خواست قدرتِ نهایی رو از دست بده، دست به کار شد. او با استفاده از جادویِ یخِ سیاهش، سعی کرد از پشت سر به وُید حمله کنه. اما وُید حتی برنگشت. یک سپرِ سیاه و نقره‌ای، بدونِ هیچ اراده‌یِ مستقیمی از طرفِ وُید، لوسیان رو به فاصله ده متری پرتاب کرد.

«دیگه بازیِ تو تموم شده، لوسیان!» وُید در حالی که چشمانش از شدتِ جادو می‌درخشید، فریاد زد. «حالا وقتِ تسویه حسابه.»

اِلا، در حالی که دستش رو به سمتِ مرکزِ شکافِ آسمان نشونه رفته بود، گفت: «وُید، برایِ آخرین ضربه آماده‌ای؟ این کارِ ما، شاید دنیایِ خودمون رو هم تغییر بده...»

وُید نگاهی به صورتِ اِلا انداخت. در اون لحظه، برای وُید هیچ‌چیزِ دیگه‌ای مهم نبود. نه سرنوشتِ جهان، نه قدرتِ امپراتورها. فقط اِلا بود و اون پیوندی که هیچ‌کس نمی‌تونست پاره‌اش کنه.

«هر تغییری که باشه، من و تو با هم روبرو می‌شیم.»

و با هم، اون انرژیِ عظیمِ متمرکز رو به سمتِ قلبِ ارتشِ سایه‌ها فرستادن. انفجاری که در اون لحظه رخ داد، نه تنها ساحل، بلکه کلِ شهر رو زیرِ نورِ نقره‌ایِ عجیبی فرو برد.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۱)

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط