{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همان روزی که دست حضرت قابیل

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرده بود.!

گرچه آدم زنده بود !

 

از همان روزی که یوسف را  برادرها

به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود.

 

بعد دنیا ، هی پراز آدم شد و این آسیاب

گشت و گشت

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغا ، آدمیت بر نگشت !
دیدگاه ها (۵)

تو با قلبِ ویرانه‌ی من چه کردی؟ببین عشقِ دیوانه‌ی من چه کردی...

گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن ! گاه می لغزد زبانم، بشنو...

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان...

تا نیمه چرا ای دوست؟لاجرعه مرا سر کش..من فلسفه ای دارم: یا خ...

از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز ...

از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز ...

تقدیم به کوبانی از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده ب...

از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز ...

از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز ...

از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل ا...

از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل ا...

بیرون بودن زلف زنان ایل جزئی از پوشش زیبایشان استو هیچ مرد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط