کاربران خارجی تعجب کردن که ایران روزه پل را بازسازی کرد
کاربران خارجی تعجب کردن که ایران 3 روزه پل را بازسازی کرده.
بسم الله الرحمن الرحیم
کاش نظامی بودم، هوافضایی، مهندس موشکی، هکر عضو حنظله اصلاً!
خیلیهایمان در این چهلوچندروز جنگ تحمیلی سوم، چنین آرزویی کردهایم. عذاب وجدان چسبیده بیخ گلویمان که چرا طوری خودمان را نساختهایم که تخصصمان نیاز لازم و حیاتی کشور را در بزنگاهها رفع کند. شاید دلمان خواسته اصلاً زندگی فعلی را ول کنیم بکوبیم برویم کلاً از نو کنکور بدهیم هستهای یا هوافضا یا رشتههایی از این قبیل بخوانیم و سن توی شناسنامه وبال گردنمان شده
و بیم دیر شدن و عبور از دهههای طلایی...
در دومین سالگرد شهادت حاجقاسم، یادداشتی نوشتم با عنوان «دوی همگانی». گفتم به نظرم ما فقط اینطور موفق میشویم که هرکس از هرکجا که ایستاده چند قدم جلو بیاید.
معلمی؟ روش تدریس جدید یاد بگیر.
ورزشکاری؟ حرکات جدید بزن.
مهندسی؟ مواد تازهای را امتحان کن.
پزشکی؟ مقالههای روز دنیا را دقیقتر بخوان.
هرکس سعی کند در چیزی که دوستش دارد چند قدم جلوتر بیاید بهتر شود.
امروز خبر را شنیدم:
«پل راهآهن چهارباغ البرز که با موشک آمریکایی تخریب شده بود، در دو روز کاری، کامل بازسازی شد».
بعد هم فیلمش را دیدم؛ مهندسان و کارگران راهآهن با هم سوار یک درزین یا واگن یا هرچه شده بودند و روی پل ریلی که خودشان تعمیرش کرده بودند، پیش میرفتند که یعنی ببینید اول با جان خودمان امتحانش کردهایم.
بعد هم این عکس را دیدم. دقیق نگاهشان کنید. صورتهای نازنینشان را ببینید. اینها مردان ما هستند. شاید دیپلمهاند، شاید لیسانس هم ندارند، اما فنیاند، باتجربهاند، بلد کارند. شاید هم ده برابر من یکی سواد آکادمیک دارند. نمیدانم. چیزی که میدانم این است که باری که این چهرههای خستهٔ آفتابخورده توانستند به این شکل باورنکردنی و خارقالعاده از دوش کشور بردارند، کسی جز خودشان نمیتوانست، حتی با دکترای فیزیک اتمی یا با سی سال سابقه پای لانچر.
خبر کار این برادران ما در یک گوشهٔ البرز، در کل دنیا پیچید! هزاران هزار واکنش از «خارجیها» رسید که حیران کار جهادی این ایرانیهای باغیرت شدهاند.
قضیه، قضیهٔ همان مثل معروف است: «هرکسی را بهر کاری ساختند».
اگر هر کداممان در پیشهای که دوست داریم و بلدیم، چند قدم جلو بیاییم، نوبت رزم ما هم میشود. جبهه برای ما هم باز میشود. او که مهندسی برق خوانده کجا فکر میکرده یک روز خدا توفیق بدهد وسط جنگ مهمترین مأموریت تأسیساتی کشور به دوشش بیفتد؟ آدم از عرصههایی که خدا برایش باز میکند خبر ندارد...
ما سی چهل ساله به بالاها شاید زیاد فرصت از نو ساختن نداشته باشیم، اما تا وقت هست، خوب است راههای نصفهکارهمان را تا ته برویم. شاید در باغ شهادت همان انتها باشد...
بسم الله الرحمن الرحیم
کاش نظامی بودم، هوافضایی، مهندس موشکی، هکر عضو حنظله اصلاً!
خیلیهایمان در این چهلوچندروز جنگ تحمیلی سوم، چنین آرزویی کردهایم. عذاب وجدان چسبیده بیخ گلویمان که چرا طوری خودمان را نساختهایم که تخصصمان نیاز لازم و حیاتی کشور را در بزنگاهها رفع کند. شاید دلمان خواسته اصلاً زندگی فعلی را ول کنیم بکوبیم برویم کلاً از نو کنکور بدهیم هستهای یا هوافضا یا رشتههایی از این قبیل بخوانیم و سن توی شناسنامه وبال گردنمان شده
و بیم دیر شدن و عبور از دهههای طلایی...
در دومین سالگرد شهادت حاجقاسم، یادداشتی نوشتم با عنوان «دوی همگانی». گفتم به نظرم ما فقط اینطور موفق میشویم که هرکس از هرکجا که ایستاده چند قدم جلو بیاید.
معلمی؟ روش تدریس جدید یاد بگیر.
ورزشکاری؟ حرکات جدید بزن.
مهندسی؟ مواد تازهای را امتحان کن.
پزشکی؟ مقالههای روز دنیا را دقیقتر بخوان.
هرکس سعی کند در چیزی که دوستش دارد چند قدم جلوتر بیاید بهتر شود.
امروز خبر را شنیدم:
«پل راهآهن چهارباغ البرز که با موشک آمریکایی تخریب شده بود، در دو روز کاری، کامل بازسازی شد».
بعد هم فیلمش را دیدم؛ مهندسان و کارگران راهآهن با هم سوار یک درزین یا واگن یا هرچه شده بودند و روی پل ریلی که خودشان تعمیرش کرده بودند، پیش میرفتند که یعنی ببینید اول با جان خودمان امتحانش کردهایم.
بعد هم این عکس را دیدم. دقیق نگاهشان کنید. صورتهای نازنینشان را ببینید. اینها مردان ما هستند. شاید دیپلمهاند، شاید لیسانس هم ندارند، اما فنیاند، باتجربهاند، بلد کارند. شاید هم ده برابر من یکی سواد آکادمیک دارند. نمیدانم. چیزی که میدانم این است که باری که این چهرههای خستهٔ آفتابخورده توانستند به این شکل باورنکردنی و خارقالعاده از دوش کشور بردارند، کسی جز خودشان نمیتوانست، حتی با دکترای فیزیک اتمی یا با سی سال سابقه پای لانچر.
خبر کار این برادران ما در یک گوشهٔ البرز، در کل دنیا پیچید! هزاران هزار واکنش از «خارجیها» رسید که حیران کار جهادی این ایرانیهای باغیرت شدهاند.
قضیه، قضیهٔ همان مثل معروف است: «هرکسی را بهر کاری ساختند».
اگر هر کداممان در پیشهای که دوست داریم و بلدیم، چند قدم جلو بیاییم، نوبت رزم ما هم میشود. جبهه برای ما هم باز میشود. او که مهندسی برق خوانده کجا فکر میکرده یک روز خدا توفیق بدهد وسط جنگ مهمترین مأموریت تأسیساتی کشور به دوشش بیفتد؟ آدم از عرصههایی که خدا برایش باز میکند خبر ندارد...
ما سی چهل ساله به بالاها شاید زیاد فرصت از نو ساختن نداشته باشیم، اما تا وقت هست، خوب است راههای نصفهکارهمان را تا ته برویم. شاید در باغ شهادت همان انتها باشد...
- ۲.۹k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط