spyfamily
spy×family
فصل•۳•پارت•۲۸•
تو کلاس به سمت کله آسامی یه کاغذ پرتاب میشه
آسامی: هی...... برمیگرده و پشتش رو میبینه: که بله میفهمه هیروشیه
لیلی: چطور جرئت میکنی به کله ارباب چیز میز پرتاب کنی؟
جانا: گیره سر ارباب آسامی از کل هیکلت با ارزش تره پسره...
آسامی: هی دخترا آروم باشید
و زیر لب به هیروشی میگه: چته؟
هیروشی: فقط میخواستم ببینمت.
آسامی یه خنده : هه: میزنه: چی فکر کردی و سرش رو برمیگردونه.
زنگ میخوره و اسامی و نوچه هاش دارن میرن
هیروشی دوباره به سمت کله آسامی کاغذ هواپیماییی پرت میکنه
تو سالنن که یهو محکم میخوره به کله آسامی
آسامی سرش رو برمیگردونه یه قیافه خیلی خیلی عصبی گرفته
یهو یاد کرل مامانش میوفته
فلش بک به اونموقع
آنیا: خب آسامی یادت باشه اگر یه پسری تورو خیلییی عصبانی کرد بهش بخندی..
ذهن آنیا اونموقع: نمیدونم چرا ولی نتیجه اش میشه ازدواج 😂
زمان حال
آسامی همون خنده معروف آنیا رو میزنه
نوچه ها: ارباب دمتون گرم
جانا: خیلی کارتون درسته
هیروشی: دیونه چیزیه؟
میاد نزدیک آسامی و میگه : نوچه هات نباید اینو به من میگفتن کله .... صورتی.... و بوممممــــممممممممم
مشت جانانه ی آسامی دزموند توی دروازه....
هیروشی که داره گریه میکنه: ماماننننننن.
نوچه ها:وای... ارباب این مشت رو از کجا یاد گرفتید فوق العاده بود....
ناظم : اینجا چه خبرهههعع؟
نوچه ها: اون پسره کودن به خانم دزموند گفت کله صورتی و برتش قلدری میکنه و تو سرش سه بار کاغذ زد.
ناظم: جدی؟ ولی اون غش کرده تقریبا.
هیروشی: اون... منو زددد(داره با گریه میگه)
آسامی لباسش رو میتکونه: اون نباید با یه دزموند اسم و رسم دار اینطوری حرف بزنه .
هندرسون میاد: اینجا چه خبره؟ چه بی ظرافت خانم دزموند شما دختر دو نفری هستید که اینجا درس میخوندن میدونید که رعد تونیتروس میگیرید؟
آسامی: اوهوم...
زنگ میزنیم به خانواده هاتون
فصل•۳•پارت•۲۸•
تو کلاس به سمت کله آسامی یه کاغذ پرتاب میشه
آسامی: هی...... برمیگرده و پشتش رو میبینه: که بله میفهمه هیروشیه
لیلی: چطور جرئت میکنی به کله ارباب چیز میز پرتاب کنی؟
جانا: گیره سر ارباب آسامی از کل هیکلت با ارزش تره پسره...
آسامی: هی دخترا آروم باشید
و زیر لب به هیروشی میگه: چته؟
هیروشی: فقط میخواستم ببینمت.
آسامی یه خنده : هه: میزنه: چی فکر کردی و سرش رو برمیگردونه.
زنگ میخوره و اسامی و نوچه هاش دارن میرن
هیروشی دوباره به سمت کله آسامی کاغذ هواپیماییی پرت میکنه
تو سالنن که یهو محکم میخوره به کله آسامی
آسامی سرش رو برمیگردونه یه قیافه خیلی خیلی عصبی گرفته
یهو یاد کرل مامانش میوفته
فلش بک به اونموقع
آنیا: خب آسامی یادت باشه اگر یه پسری تورو خیلییی عصبانی کرد بهش بخندی..
ذهن آنیا اونموقع: نمیدونم چرا ولی نتیجه اش میشه ازدواج 😂
زمان حال
آسامی همون خنده معروف آنیا رو میزنه
نوچه ها: ارباب دمتون گرم
جانا: خیلی کارتون درسته
هیروشی: دیونه چیزیه؟
میاد نزدیک آسامی و میگه : نوچه هات نباید اینو به من میگفتن کله .... صورتی.... و بوممممــــممممممممم
مشت جانانه ی آسامی دزموند توی دروازه....
هیروشی که داره گریه میکنه: ماماننننننن.
نوچه ها:وای... ارباب این مشت رو از کجا یاد گرفتید فوق العاده بود....
ناظم : اینجا چه خبرهههعع؟
نوچه ها: اون پسره کودن به خانم دزموند گفت کله صورتی و برتش قلدری میکنه و تو سرش سه بار کاغذ زد.
ناظم: جدی؟ ولی اون غش کرده تقریبا.
هیروشی: اون... منو زددد(داره با گریه میگه)
آسامی لباسش رو میتکونه: اون نباید با یه دزموند اسم و رسم دار اینطوری حرف بزنه .
هندرسون میاد: اینجا چه خبره؟ چه بی ظرافت خانم دزموند شما دختر دو نفری هستید که اینجا درس میخوندن میدونید که رعد تونیتروس میگیرید؟
آسامی: اوهوم...
زنگ میزنیم به خانواده هاتون
- ۴.۰k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط