یبار گوشه ی دفترم نوشتم
یبار گوشه ی دفترم نوشتم:
"من منتظر یک معجزه هستم ..."
زیاد طول نکشید تا اولین روزی که چشماشُ دیدم
بودنش کم کم باعث این شد که
احساس کنم زندگی کنارش،ارزش زندگی کردن داره ...
میشه مدت ها کنارش بود و متوجه گذشتن زمان نشد ...
میشه تو آغوشش هر دردیُ فراموش کرد ...
میشه دستاشُ گرفت و با خیال راحت باهاش تا ته دنیا رفت ...
واسه همین گاهی صداش میکنم "معجزه"
آره،درسته،دقیقا همونی که اون روز گوشه دفترم نوشتم،
ممنونتم خدا ...🙏🏻♥️😊
┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾••┈
"من منتظر یک معجزه هستم ..."
زیاد طول نکشید تا اولین روزی که چشماشُ دیدم
بودنش کم کم باعث این شد که
احساس کنم زندگی کنارش،ارزش زندگی کردن داره ...
میشه مدت ها کنارش بود و متوجه گذشتن زمان نشد ...
میشه تو آغوشش هر دردیُ فراموش کرد ...
میشه دستاشُ گرفت و با خیال راحت باهاش تا ته دنیا رفت ...
واسه همین گاهی صداش میکنم "معجزه"
آره،درسته،دقیقا همونی که اون روز گوشه دفترم نوشتم،
ممنونتم خدا ...🙏🏻♥️😊
┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾••┈
- ۲.۹k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط