{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم بدان آسما

در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم بدان آسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست همان لبخندی که تو آن را از من می ربود بر لبانت زینت بست.
و به آرامی از من فاصله گرفتی بی هیچ کلامی.
من خاموش به تو نگاه می کردم و در دل با خود می گفتم :ای کاش تو لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشیدی که آسمان بهاری یعنی ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهانی و این جمله، جمله ای بود بدتر از هر خواهش برای ماندن و تمنایی بود برای با او بودن!
دیدگاه ها (۹۸)

ماه در روی کسی غیر تو دیدن ممنوع ناز چشم کسی جز تو خریدن ممن...

سفر به خیر گل من که می روی با باد ز دیده می روی اما نمی روی ...

مهم نیست کجا مینویسی اما برای آنان بنویس که با خواندنت خواند...

یک دوست داشتن هایی هم هست که از دور است و در سکوت که دلت برا...

شب‌ها که دلتنگی‌ام به اوج می‌رسد، سرم را رو به آسمان می‌گیرم...

🌱🍒نازنینم عاشقت هستم ولے آیا تو هم …؟من ڪه خیلے سخت دل بستم ...

وقتی حسودی میکنه و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط