راستش را بخواهى

راستش را بخواهى
نمى دانم چگونه شُروع شد
از يكــ جايى به بعد ،
با شنيدنِ صدايش دلم لرزيد
چكــ كردنِ پروفايلش شد عادتِ هر شبم
بودن يا نبودنش برايم مهم شد
حالِ خوبش شد بزرگترين آرزوىِ زندگى اَم
امّـا خُب
براىِ غرورم هم كه شده
بايد دَم نزنم
و
يواشكى دوستش بدارم !

#dousti
دیدگاه ها (۰)

پروانه جان

راستش را بخواهینمی دانم چگونه شُروع شداز یکــ جایی به بعد ،ب...

اکرم برایم نامه گذاشته بود. زیر پایه میز استاد، کلاس دو. نوش...

داستانک پدرم سایه سرم

تناسخ …!!)«part3»

چگونه با پدرت آشنا شدم!!-۱۵-نامه شماره پانزده «عشق یا آدامس ...

عشق یا آدامس نعنادیگر شوهر نمی‌خواستم. بابا هم برای حفظ آبرو...

نامه شماره پانزده «عشق یا آدامس نعنا»دیگر شوهر نمی‌خواستم. ب...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت آشنا شدم؟!_مونا زارعنامه شماره ...

#درخواستی #دو_پارتیوقتی عضو نهمی و روش کراشی..... The Last P...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط