{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنی

گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد و گفت: حاج آقا گربه مرغ را برد...
شیخ با خونسردی گفت: ملالی نیست زن، قرآن را بیاور.
گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت...
از او پرسیدند: تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی؟!
گفت: شما اینان را نمیشناسید اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند!
عبید زاکانی
دیدگاه ها (۱)

#حکایت گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار...

🔹 گربه ای🐱 از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت،در حال فرار شنی...

گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت ، در حال فرار شنید ...

روزی گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت...ناگهان زن شیخ...

#حکایتگربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت ،در حال فرار ش...

"گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنید ک...

بسم الله رحمن رحیم #داستان_بسیار_جالب_حتما_بخوانید@jannat128...

بچه شیعه هابخونیدبهشت فروششیخ عبدالسلام یکی از زهاد و عباد ا...

مجلس یزید ملعونیزید حکم کرد ریسمانها را بریدند و آل طه و یاس...

**** مجلس یزید ملعون***** يزيد حكم كرد ريسمانها را بريدند و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط