{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

1000 درد ، 2000 خوشحالی

1000 درد ، 2000 خوشحالی
جین.کای بچه ها
کوک.بزار رو بلندگو
کای.قربان ما دختر لی سویون رو پیدا کردیم اسمش لی نارا هست و تو مدرسه شماست

همه ی نگاها رفت به نارا..‌‌‌....

{خب یه توضیح بدم
همون طور که گفتم لی سویون یعنی پدر نارا مافیا بوده پسرام زیر دستاش بودن و خب به سویون احترام میذاشتن
و هرکاری براش میکردم خب سویون گفته بود دخترمو پیدا کنید و ازش محافظت کنید}

پسرا باهم داد می زدن فهمیده بودم چیکار کردن
یونگی.یا خدا چیکار کنیم
جیهوپ.چیزه زنگ بزن پلیس......نه
یعنی ببرینش امارت دکترم خبر کنین


بردنش عمارت دکترم درمانش کرد
تهیونگ.اگه سویون اینجا بود زنده مون نمی ذاشت .......

ویو نارا
با سردرد بیدار شدم همچی یادم اومد
دیدم اونا نشستن همون جوری
گفتم:توروخدا با من کاری نداشته باشید یه دفعه همشون بلند شدن ترسیدم
........
گفتم : من چرا اینجام


جیمین.چیزه خب [قضیه رو تعریف می کنه]

نارا.الان دارید میگید شما به عنوان زیر دستای منید
یونگی.آره دستور پدرتون بوده

نارا.نه من قبول نمی کنم از شما متنفرم


می خواستم برم جین دستمو کشید و


..............................

نظرتون رو بگید تو کامنتا
دیدگاه ها (۱)

1000 درد ، 2000 خوشحالیپارت 2نارا.بس کن ، من اسباب بازی نیست...

1000 درد ، 2000 خوشحالیپارت 1ویو نارابیدار شدم،رفتم لباس فرم...

وقتی تو مدرسه اذیتت می کردپارت11رسیدم عمارتشون کم کم بچه ها ...

دختر بابایی پارت هشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط