{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بر خویش تَنیدِه‌ام

من بر خویش تَنیدِه‌ام
اَبریشَمین مَحبسی از شعر، به نامِ تو
بشتاب
بیاب مرا
وادارَم کُن به پروانه شدن
به سوختن
وادارَم کُن به عشق
به زیباتر شدن
حال که مرا از تو گُریزی نیست،
وادار کُن مرا
به از تو گفتن
که در دهان دارم
حرفِ دلِ تمامِ پروانه‌‌ها را!
دیدگاه ها (۱)

این تواین هم چشمان من.....که می شود ناگفته ی لب های من...!حا...

نه طبق مُد دوستت دارم نه به حکم سنت !همه چیز بنا بر فطرت است...

کاافیست صدایم کنیفرقی نمی کندبا صدایت با چشمهایتبا دستهایتبا...

دلت که گرفته باشد....تازه آغاز ماجراست.....قدم به قدم خاطرات...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

پریشانم ولی سر بر نمی‌دارم ز کابوسمچهل سال است در یک پیله‌ی ...

یک دل دیـــوانه ی دیــوانه دارم میخری؟! حال و روزی خوشتر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط