{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتوبوس که حرکت کرد پسر ٢٥ ساله رو به پدرش کرد و گفت: ببین

اتوبوس که حرکت کرد پسر ٢٥ ساله رو به پدرش کرد و گفت: ببین پدر درختها با ما حرکت می کنند.
بعد از مدتی پسر دوباره گفت : پدر خانه ها هم با ما حرکت می کنند.






زوج جوان بسیار کنجکاو شده بودند که پسر دستش را از پنجره بیرون برد و گفت: پدر باران روی دست من چکید و پدر لبخندی ملیحی به او زد.
زوج جوان که دیگر طاقت نداشتند اشک از چشمانشون داشت سرآزیر میشد رو به پدر کردند و گفتند : آیا پسر شما تازه بینایی خود را به دست آورده؟؟
پدر گفت نه!
علف میکشه.
قرم ساق سرویسمون کرده.😂 😂 😂 😂
دیدگاه ها (۵)

عاقا ی سوال برا من پیش اومده.🤔 حالا کاری نداریم ب گرونی و ار...

🍂 🍎 خوبے دنیاے مجازے اینهــ ڪہ🍂 🍎 با چند تا شڪلڪ🍂 🍎 و چند تا...

تو ایران اگه بخوایم به رویاهامون برسیم تنها راهش اینه که بگی...

امروز رفتم کافهکافه چی گفت چی ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﻳﺪ؟ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻬﺶ ﺩﻭﺧ...

بخش سومصبح زود زمانی که ساتوکو هنوز در خواب ریوما کنار در خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط