پارت7
نامجون: یعنی چیییی جین داری با این حرفت ایندشو خراب میکنی
جین: نامجون بسه دیگههه(بلند)
ویو ادمین
بعد از اینکه جین و نامجون باهم بحث کردن نامجون راضی شد که کاری به کار کوک نداشته باشه
(پرش به صبح ساعت9)
ویو جین
صبح ساعت 9بیدار شدم صبحانه رو اماده کردم هر2نفرمون پشت میز نشسته بودیم و منتظر کوک و تهیونگ بودیم که تهیونگ از پله ها اومد پایین
تهیونگ: صبح بخیر
نامجون/جین: صبح بخیر
جین: تهیونگ تا هنوز رو پله هایی برو کوک رو صدا کن بیاد
تهیونگ: باشه
ویو ته
به طرف اتاق کوک رفتم تقه ای به در زدم و وارد شدم
تهیونگ: خرگوش کوچولو جین هیونگ گفت بهت بگم...
تهیونگ: کوک.. جونگکوک.. یعنی کجا رفته
از پله ها پایین رفتم
نامجون: کوک کو
تهیونگ: رفتـمــ.
جین: فهمیدم نکنه باز دیر خوابیده بیدار نمیشه باید با کفگیر وارد عمل شمم
تهیونگ: نه هیونگ کوک
جین: تو هیچی نگو
جین هیونگ با کفگیر معروفش که همون زش کتک خوردیم از پله ها بالا رفت و به طرف اتاق کوک رفت
جین: پدسگ(بلند).... وایسا عه چرا این بچه نیسا(اروم)
جین: تهیونگ گیرمون اوردیی این نیستش که
تهیونگ: خاببب هیونگگگگگ بزارررر بگم دیگهههههه
جین: بگو خاب من چیکارت دارم
تهیونگ: 😐
جینـــ: قیافتو برای من اینجوری نکنااااا
ویو ادمین
جین یدونه با کفگیرش زد به دست تهیونگ
تهیونگ: اخ اخ اخخخ هیونگ باشههه غلط کردممم میگم
جبن: افرین
تهیونگ:خاب صبح فکنم ساعت6یا7بود صدا در شنیدم از توی پنجره نگاه کردم دیدم ماشبن کوک داره از در خارج میشه
جین: خاب بچه چرا زودتر نمیگی
تهیونگ: خاب هیونگگک تازه یادم اومددد
نامجون: دعوا بسه بسههه بزار زنگ بزنم به این بچه ببینم کجاس
نامجون: الو کوک کجایی
کوک: اووو سلام هیونگ اومدم یسری خرید انجام بدم زود برمیگردم خدافظ
نامجون: الو کوک.. بچه داشتم حرف میزدم
ویو کوک
صبح زود بیدار شدم امروز باید یکاریو حتما انجام میدادم
سریع یه دوش گرفتم و موهامو خشک کردم و یه لباس شیک پوشیدم عطر تلخمو زدم به عکس مینجو ومیا که روی میز بود نگاه کردم از توی کیف کارم عکس میا رو بیرون اوردم هرچی باشه اونم الان دختره منه عکس رو توی قاب عکس گذاشتم و روی میز قرار دادم
و از اتاق خارج شدم یه قهوه فوری خوردم و از خونه خارج شدم سوار ماشین شدم مه گوشیم زنگ خورد اون.......
شرط
لایک35
دیدگاه ها (۱۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.