ساعت ۱۱ شب بود تازه دوش گرفتی بودی و همه جا ساکت بود
ساعت ۱۱ شب بود تازه دوش گرفتی بودی و همه جا ساکت بود
جز اینکه از سالن تمرین آپارتمانتون
سر و صدا میومد
رفتی پایین ببینی چه خبره در سالن رو باز کردی جونگ کوک رو دیدی که خیلی متمرکز داشت بوکس کار میکرد.
چیزی نگفتی و فقط بهش خیره شده بودی تا اینکه متوجه حضورت شد و اومد سمتت
کوک: آیگووو ا.ت اینجایی تو؟
با دیدنت یه لحظه حواسش پرت شد.
نمیتونست این حقیقت رو که براش خیلی جذابی رو انکار کنه
ا.ت: کوک چیکار داری میکنی؟ دیر وقته نمیخوای بخوابی؟ فردا باید بری استدیو
مگه نه؟
کوک که انگار اصلا حرفاتو نمیشنید
فقط بهت خیره نگاه میکرد
ا.ت: ياااا حواست به منه ؟؟؟ نکنه از بس تمرین کردی خل شدی هان؟
کوک با حرفت به خودش اومد و زد زیر خنده
کوک : چی میگی بچه ؟ همش تقصیر توعه کوک کی بهت اجازه داده این وقت شب انقد خوشگل بشی؟ اونم درست بعد از حموم؟🤨
ا.ت: بس کننن کوک خب همین الان یه ایده ای به ذهنم رسید و اونم اینه که میخوام بوکس یاد بگیرم نظر مثبتت چیه؟
کوک: نظرم؟ هوم؟این عالیه بچه پاشو یادت بدم
پاشدی سوییشرتت رو در آوردی و رفتی دستکشهای بوکس کوک رو دستت کردی و به جونگ کوک کردی و گفتی
ا.ت: خب من آمادم مربی
ذهن کوک : هولی شت این دختر میخواد امشب منو به کشتن بده 😯
کوک: بیا اینجا بیب بیا بهت یاد بدم دارلینگ
رفتی روبه روش ایستادی
کوک نکات ابتدایی رو با جدیت بهت
توضیح میداد که
............
جز اینکه از سالن تمرین آپارتمانتون
سر و صدا میومد
رفتی پایین ببینی چه خبره در سالن رو باز کردی جونگ کوک رو دیدی که خیلی متمرکز داشت بوکس کار میکرد.
چیزی نگفتی و فقط بهش خیره شده بودی تا اینکه متوجه حضورت شد و اومد سمتت
کوک: آیگووو ا.ت اینجایی تو؟
با دیدنت یه لحظه حواسش پرت شد.
نمیتونست این حقیقت رو که براش خیلی جذابی رو انکار کنه
ا.ت: کوک چیکار داری میکنی؟ دیر وقته نمیخوای بخوابی؟ فردا باید بری استدیو
مگه نه؟
کوک که انگار اصلا حرفاتو نمیشنید
فقط بهت خیره نگاه میکرد
ا.ت: ياااا حواست به منه ؟؟؟ نکنه از بس تمرین کردی خل شدی هان؟
کوک با حرفت به خودش اومد و زد زیر خنده
کوک : چی میگی بچه ؟ همش تقصیر توعه کوک کی بهت اجازه داده این وقت شب انقد خوشگل بشی؟ اونم درست بعد از حموم؟🤨
ا.ت: بس کننن کوک خب همین الان یه ایده ای به ذهنم رسید و اونم اینه که میخوام بوکس یاد بگیرم نظر مثبتت چیه؟
کوک: نظرم؟ هوم؟این عالیه بچه پاشو یادت بدم
پاشدی سوییشرتت رو در آوردی و رفتی دستکشهای بوکس کوک رو دستت کردی و به جونگ کوک کردی و گفتی
ا.ت: خب من آمادم مربی
ذهن کوک : هولی شت این دختر میخواد امشب منو به کشتن بده 😯
کوک: بیا اینجا بیب بیا بهت یاد بدم دارلینگ
رفتی روبه روش ایستادی
کوک نکات ابتدایی رو با جدیت بهت
توضیح میداد که
............
- ۲۶
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط