{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کودکی

در کودکی
پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر هایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری میشیدیم
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهنش را میدرید
کاش میشد باز کوچک میشدیم
#mo30bat
دیدگاه ها (۱۲)

هـــمـیـشــه نـــهولــــی گـــاهـــیمــیــان بـــودن و خـــو...

"خداوندا" ! نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی و نه آنقدر بدم که ر...

عمقِ احساسُ نمیشه نوشت! مثل درکـ خوابیدن کنار ساحلُ شنیدن ...

قــــــــــــــــــــــهرم... با دنــــــــــــــــــــــــی...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط