نه دلی هست

نه دلی هست
که برایم شور بزند
نه دستی
که دستان سردم را بگیرد
نمیدانم میان اینهمه،
" نبودنت " چه بود
که بر سرم
آوار شد...!
دیدگاه ها (۱)

به خیالت رفته ای..?!اما;من قادرمدر تمام لحظاتمدستانت را بگیر...

سال ها بعد چروک کنار لبم وچروک کنار چشم تو خنده های دونفره ی...

پیراهن سرخ به تو می آیدیا تو به پیراهن سرخ؟شکوفه ها را باد ب...

⁨⁨⁨نمیدانم این‌بار از کجا شروع کنم؟؟از پنجره‌ای که سال‌هاستب...

رؤیای وصل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط