اپدیت اوسیم کاترین از چهره گرفته تا بیو
اپدیت اوسیم کاترین از چهره گرفته تا بیو:
اسم:کاترین
فامیلی: نیکول
سن: 14
قد: 161
وزن: 45
نوع: انسان عادی
ملیت: فرانسه *ولی در حال حاضر تو ژاپن زندگی میکنه
وضعیت: مادر نداره ولی یه پدر داره که یکی از بزرگترین تاجر های ژاپنه
بهترین دوست: کائوری
شیپ؟ نداره ولی یه جورایی از شینجی خوشش میاد اما به روی خودش نمیاره چون شینجی خودش دوست دختر داره *شیرویامی
اخلاق: بسیار سرد رفتار میکنه به طوری که انگار هیچی براش مهم نیست *که واقعا هم نیست* ولی تو یسری موقعیت ها براش مهمه اما به زبون نمیاره، دلسوز و مهربونه اما از درون، معمولا کسی دوست نداره دور و اطرافش بچرخد چون ازش میترسن *اصلا حرف نمی زنه اگه هم بزنه زبونش بد جوری نیش داره*
علایق: کائوری، مطالعه کردن، تنها بودن، نقاشی، تماشای بارون و یا پرنده ها، نوشتن افکار و ایده هاش، کمک به عزیزانش
تنفرات: پدرش *در آخر دلیلشو میگم* قضاوت شدن از روی ظاهر و رفتار، دروغ، لوس بازی، افراد پیکمی
خلاصه زندگیش: کاترین از پدرش متنفره چون اون کارای
غیر قانونی زیادی مانند: دزدی، قتل، ساخت قمار خونه و می خونه های زیاد، تج*اوز، شکنجه، بالا کشیدن پول دیگران و..... برای همین تصمیم میگیره که به عنوان یک فرد عادی و دور از کثافت کاری های پدرش زندگی کنه پس مستقل میشه و واسه خودش کار جور میکنه با یه هویت جدید، الان اون به عنوان یه دختر یتیم بدون فامیلی و مستقل است که اصلا هم پولدار نیست. *واقعا هم نیست از مال پدرش هیچی جز یکم لباس بر نداشت* همچنین کائوری تنها دختری بود که از رو ظاهرش قضاوتش نکرد برای همین براش با ارزشه
اسم:کاترین
فامیلی: نیکول
سن: 14
قد: 161
وزن: 45
نوع: انسان عادی
ملیت: فرانسه *ولی در حال حاضر تو ژاپن زندگی میکنه
وضعیت: مادر نداره ولی یه پدر داره که یکی از بزرگترین تاجر های ژاپنه
بهترین دوست: کائوری
شیپ؟ نداره ولی یه جورایی از شینجی خوشش میاد اما به روی خودش نمیاره چون شینجی خودش دوست دختر داره *شیرویامی
اخلاق: بسیار سرد رفتار میکنه به طوری که انگار هیچی براش مهم نیست *که واقعا هم نیست* ولی تو یسری موقعیت ها براش مهمه اما به زبون نمیاره، دلسوز و مهربونه اما از درون، معمولا کسی دوست نداره دور و اطرافش بچرخد چون ازش میترسن *اصلا حرف نمی زنه اگه هم بزنه زبونش بد جوری نیش داره*
علایق: کائوری، مطالعه کردن، تنها بودن، نقاشی، تماشای بارون و یا پرنده ها، نوشتن افکار و ایده هاش، کمک به عزیزانش
تنفرات: پدرش *در آخر دلیلشو میگم* قضاوت شدن از روی ظاهر و رفتار، دروغ، لوس بازی، افراد پیکمی
خلاصه زندگیش: کاترین از پدرش متنفره چون اون کارای
غیر قانونی زیادی مانند: دزدی، قتل، ساخت قمار خونه و می خونه های زیاد، تج*اوز، شکنجه، بالا کشیدن پول دیگران و..... برای همین تصمیم میگیره که به عنوان یک فرد عادی و دور از کثافت کاری های پدرش زندگی کنه پس مستقل میشه و واسه خودش کار جور میکنه با یه هویت جدید، الان اون به عنوان یه دختر یتیم بدون فامیلی و مستقل است که اصلا هم پولدار نیست. *واقعا هم نیست از مال پدرش هیچی جز یکم لباس بر نداشت* همچنین کائوری تنها دختری بود که از رو ظاهرش قضاوتش نکرد برای همین براش با ارزشه
- ۱.۱k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط