{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( سایه عشق )

( سایه عشق )
پارت ۸

اتاق خواب ها را عوض‌کردن و دو نفره بر هر کس اتاق داده شد برایه اینکه شاهزاده ها راحت تر با دختری که انتخاب کرده وقت بگذرونه.... همه دکر ها را عوض کردن تابلو ها جدید و تخت های نوع رو تختی ها زیبا وسایل جدیدی برایه حمام ..و لباس ها بزرگ و زیبا برای هر دوشیزه ای وسایل آرایش و زیورآلات همه این ها فقد برای یک آدم خواستی که برای هر دوشیزه ای مناسب هست
در این همه وقت طبقه سوم را درست و آماده کردن وسایل ها باکلاس و شیک برای هر شاهزاده و اشراف زاده...

از جلو آینه بلند شد و سمته تخت رفت و خودش را رها کرد رو تخت اوفی از سره خستگی کشید
ارولیا باز هم مثل‌همیشه به فکر دوست اش بود و زود گفت
ارولیا: با اون لباس های بزرگت چرا رو تخت دراز میکشی...
دختره نگاه خسته اش را به دوستش دوخت ..
ات : ارولیا بس کن ...
ارولیا : چرا موهات رو درست نمیکنی میدونی که همه دوشیزه ها چجوری امشب به خودشان میرسن
ات : که چی از یک جهنم میری به جهنم دیگه..
ارولیا گیج بهش خیره شد ... ارولیا : چی .. ؟
دختره رو تخت نشست و از اونجایی که هم اتاقی اش ارولیا بود پس راحت حرف می‌زد سبدی پر از گل‌را که امروز چیده بود را برداشت و شروع به حرف زدن کرد ...
ات : خب که چی اینجا هیچ کس رو نمیزاره بره بیرون نمیزاره بدوی نمیزاره لباس کوتاه یا از اون مدل لباس های که کوتاه است آن با چکمه ها و پالتو های بلند یا موهات رو قشنگ تر درست
کنی انگار قرنه بوق هستش تو بگو ارولیا مگه دلت نمیخواد بلخره از این خوابگاه بیرون بری ..
ارولیا : چرا میخواهم ..
ات : پس این زندگی نیست ... مگه نه ..
ارولیا : اینا همه چی رو که گفتی همه چی راست و آرزوی همه دوخترا های این ولی زندگی ما فرق داره .. با زندگی بیرونی ها.. همین که گذاشتن امروز اینقدر خودمون رو خوشگل کردیم خوده نعمته.. نسبت با بقیه روزا که باید موهای بلند داشته باشی هم باید بافته باشه لباس مزخرف .
ات : حداقل امروز به یکی از آرزو هات رسیدی
ارولیا : درسته یعنی الان که موهام رو کوتاه کردم خوشگل شدم
ات: آره... منم باید برم پیشه استاد رفائلا...
ارولیا: هی‌ حتی آرایشم نکردی یه کوچلو
نه نیازی نیست ... حتی این لباس رو هم بزرگ میبینم ..
با لباس های صورتی و بزرگ گوگلی دامنش جلو اش را گرفت و با دست اش بلندش کرد با قدم های تندی سمته اتاق استاد اش رفت درست بود نمیخواست با هیچ مستری ازدواج کنه و این برایش سنگینی به دلش می‌امد
دیدگاه ها (۰)

( سایه عشق )پارت ۱۰ بلخره بافت مو اش اتمام رسید و موهای بلند...

تو پارت ۴ اشتباهی پیش آماده نویسنده کای معذرت خواهی بدهکار ش...

( سایه عشق )پارت ۶ ایستاد ... ات : بله مدیر ژولیان: نکنه کلی...

P: 8. MY home

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط