امروز که از تو مینویسم چیزی چندان ندارم که بگویم اما در د
امروز که از تو مینویسم چیزی چندان ندارم که بگویم اما در دلم پر از حرفای ناگفته است که نمی دانم بگویم یا در چند خط سیاهش کنم . اگر هم بگویم شاید باورت نشود . اما من که می دانم در دلم واقعیت دارد . روی نگاه کردن به چهره ی زیبایت را ندارم و خجالت می کشم که بخواهم از حسم به تو بگویم . انقدر که از تو گفته ام ، خسته ام . بگذار کمی از خودم بگویم : آری از خودم من تو را دوست دارم . شاید با خود گویی که این بار هم به مسخره ات گرفته ام . اما باور کن راست می گویم تو مرا تمام کرده ای تو مرا رها کردی رفتی سراغ دیگری . اما ای کاش قبل از این اتفاق های بینمان می رفتی که خاطره ای ازت نداشته باشم . هیچ آهنگی تو را یاد من نمی یندازد و هیچ ردپایی در خیابان تو را یاد من نمی یندازد کاش ....
من با رفتنت مشکلی ندارم اما وای از زمانی که یاد حرفهایت ، کارهایت ، نگاهت می افتم .
واقعا : انگار از جایی می افتم . تو که قرار بود بروی چرا از اول آمدی و مرا وابسته خودت کردی ... چرا ؟
متن از دوست گلم مریم عبدی ...
من با رفتنت مشکلی ندارم اما وای از زمانی که یاد حرفهایت ، کارهایت ، نگاهت می افتم .
واقعا : انگار از جایی می افتم . تو که قرار بود بروی چرا از اول آمدی و مرا وابسته خودت کردی ... چرا ؟
متن از دوست گلم مریم عبدی ...
- ۵.۱k
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط