ای دوست قبولم کن و جانم بستان
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن وز هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زار تر است
وز من دل بی رحم تو بی زار تر است
بگذاشتیم ،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است
بگذاشتی ام ،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است
مستم کن وز هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زار تر است
وز من دل بی رحم تو بی زار تر است
بگذاشتیم ،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است
بگذاشتی ام ،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است
- ۱.۶k
- ۰۵ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط