{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دوست قبولم کن و جانم بستان

ای دوست قبولم کن و جانم بستان

مستم کن وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو

آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من

من نیست شدم در تو از آنم همه تو

باز آی که تا به خود نیازم بینی

بیداری شبهای درازم بینی

نی نی غلطم که خود فراق تو مرا

کی زنده رها کند که بازم بینی

هر روز دلم در غم تو زار تر است

وز من دل بی رحم تو بی زار تر است

بگذاشتیم ،غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است

بگذاشتی ام ،غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است
دیدگاه ها (۱)

چنـان با جـانِ من ای غــم!درآمیـزی که پنـداریتـو از عالم مـر...

محبوبِ من ؛برای تو از جانم گذشتم ، پس چرا نیامدی ؟ پس چرا ره...

دسـت مـن نـیسـت که مـن ، بی تو هنوز ویرانم ...دست من نیست که...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط