رمان عشق ناتمام😄
رمان عشق ناتمام😄
پارت پنجم😉
خوشت اومد نظر نمیدی؟ یا لایک نمیکنی؟ پیجم بهترین فعالیت هارو داره!
راننده گفت: باشه خانم.
منم چند دقیقه صبر کردم، بعدش رسیدم، از ماشین پیاده شدم، نگاهی به کافه انداختم. و سریع وارد شدم.
تهیانگ با دو تا شیک کاکائویی جلوش، بهم نگاه کرد. یک نگاهی به سرتا پام انداخت.
- سلام، اومدی؟ بیا بشین.
روی صندلی جلوییش نشستم و بهش نگاه کردم.
- سلام، اره من اومدم؛ دیر.. دیر که نکردم نه؟
- نه، خودم هم همین الان اومدم. نگران نباش میسون. و..بخور.
- چی؟ چی رو؟
- شیک رو. کاکائویه. برات سفارش دادم. خوشمزست ها.
- ام..باشه. ممنون.
یکمش رو امتحان کردم. مزه ی بهشت میداد.
- فوق العادست! خیلی خوشمزهست!
- خوشحالم که خوشت اومد، ببین، من.. میخواستم یکمی از وقتت رو باهم صحبت کنیم.
- ام.. باشه. بگو میشنوم.
- راستش من از یکی خوشم اومده، یعنی.. دوستش دارم.
- ا..از یکی خوشت اومده؟ تو مدرسه ی خودمونه؟
شیکم رو همینطوری مینوشیدم.
- اره، از کجا فهمیدی؟
- حدس زدم، حالا.. خوشگل هست؟
پوزخندی زد.
- اره. خیلی خوشگله. مثل فرشته هاست.
- باهات خوب رفتار میکنه؟
- اومم.. اره. مهربونم هست. و دلسوز و دوست داشتنیه. و بامزست.
- بامزه؟ بهش اعتراف کردی؟
از شیکم نوشیدم، کنجکاو بودم که اون از کی خوشش میاد. صبرکن، نکنه.. مَ.. نه. اینطور نیست.
- نه، بهش اعتراف نکردم. ولی میخوام بهش اعتراف کنم. اما هنوز آماده نیستم. میت.. میترسم.
- هوم؟ از چی؟
مکث کرد.
- که اون منو فقط به چشم یک دوست معمولی ببینه.
- دوستین؟ چه باحال.
- اره، دوستیم. اما..
..
میترسم اون از من خوشش نیاد.
- خب.. مخشو بزن.
لبخندی زد.
- مخ زنی، ها؟
نزدیکتر اومد.
- من مخ زنی بلد نیستم.
- بلد.. نیستی؟ خب.. اشکالی نداره. میتونی از یک روش دیگه استفاده کنی، مثلا.. بدزدیش. تا فکر کنه مال توئه و عاشقت بشه. اگه شک داری، دزدی هم میتونه جواب بده.
- هان؟ یعنی بدزدمش؟ غیر ممکنه. نمیخوام زیاد روش فشار بیارم یا اذیتش کنم. میخوام اون خوشحال باشه.. یا.. تا وقتی که کنارشم.. بتونم هر روز لبخندشو ببینم. میخوام باهام احساس راحتی کنه.
- اها، پس این جواب نمیده. اومم... چطوره یک روش دیگه رو امتحان کنی مثلا بهش اعتراف کنی تا ببینی اونم دوستت داره یانه.
- هوم. به این راحتیا نی.
- خب امتحانش کن.
چند ثانیه بهم زل زد.
- خیله خب، دیگه من باید برم، فردا تو مدرسه میبینمت.
- ام.. باشه باشه. خدافظ.
پارت پنجم😉
خوشت اومد نظر نمیدی؟ یا لایک نمیکنی؟ پیجم بهترین فعالیت هارو داره!
راننده گفت: باشه خانم.
منم چند دقیقه صبر کردم، بعدش رسیدم، از ماشین پیاده شدم، نگاهی به کافه انداختم. و سریع وارد شدم.
تهیانگ با دو تا شیک کاکائویی جلوش، بهم نگاه کرد. یک نگاهی به سرتا پام انداخت.
- سلام، اومدی؟ بیا بشین.
روی صندلی جلوییش نشستم و بهش نگاه کردم.
- سلام، اره من اومدم؛ دیر.. دیر که نکردم نه؟
- نه، خودم هم همین الان اومدم. نگران نباش میسون. و..بخور.
- چی؟ چی رو؟
- شیک رو. کاکائویه. برات سفارش دادم. خوشمزست ها.
- ام..باشه. ممنون.
یکمش رو امتحان کردم. مزه ی بهشت میداد.
- فوق العادست! خیلی خوشمزهست!
- خوشحالم که خوشت اومد، ببین، من.. میخواستم یکمی از وقتت رو باهم صحبت کنیم.
- ام.. باشه. بگو میشنوم.
- راستش من از یکی خوشم اومده، یعنی.. دوستش دارم.
- ا..از یکی خوشت اومده؟ تو مدرسه ی خودمونه؟
شیکم رو همینطوری مینوشیدم.
- اره، از کجا فهمیدی؟
- حدس زدم، حالا.. خوشگل هست؟
پوزخندی زد.
- اره. خیلی خوشگله. مثل فرشته هاست.
- باهات خوب رفتار میکنه؟
- اومم.. اره. مهربونم هست. و دلسوز و دوست داشتنیه. و بامزست.
- بامزه؟ بهش اعتراف کردی؟
از شیکم نوشیدم، کنجکاو بودم که اون از کی خوشش میاد. صبرکن، نکنه.. مَ.. نه. اینطور نیست.
- نه، بهش اعتراف نکردم. ولی میخوام بهش اعتراف کنم. اما هنوز آماده نیستم. میت.. میترسم.
- هوم؟ از چی؟
مکث کرد.
- که اون منو فقط به چشم یک دوست معمولی ببینه.
- دوستین؟ چه باحال.
- اره، دوستیم. اما..
..
میترسم اون از من خوشش نیاد.
- خب.. مخشو بزن.
لبخندی زد.
- مخ زنی، ها؟
نزدیکتر اومد.
- من مخ زنی بلد نیستم.
- بلد.. نیستی؟ خب.. اشکالی نداره. میتونی از یک روش دیگه استفاده کنی، مثلا.. بدزدیش. تا فکر کنه مال توئه و عاشقت بشه. اگه شک داری، دزدی هم میتونه جواب بده.
- هان؟ یعنی بدزدمش؟ غیر ممکنه. نمیخوام زیاد روش فشار بیارم یا اذیتش کنم. میخوام اون خوشحال باشه.. یا.. تا وقتی که کنارشم.. بتونم هر روز لبخندشو ببینم. میخوام باهام احساس راحتی کنه.
- اها، پس این جواب نمیده. اومم... چطوره یک روش دیگه رو امتحان کنی مثلا بهش اعتراف کنی تا ببینی اونم دوستت داره یانه.
- هوم. به این راحتیا نی.
- خب امتحانش کن.
چند ثانیه بهم زل زد.
- خیله خب، دیگه من باید برم، فردا تو مدرسه میبینمت.
- ام.. باشه باشه. خدافظ.
- ۱.۳k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط