یک شهر ....یک پارک....یک صندلی...یک درخت....یک فنجان چای
یک شهر ....یک پارک....یک صندلی...یک درخت....یک فنجان چای...یک خاطره....یه حس بد....رفتن تو فکر...یه نگاه به روبروت....دیدن چندتا بچه قد و نیم قد تو پارک...یک الاکلنگ...یک سرسره....باز تو فکر رفتن ...کاش جای این بچه ها بودن...تصور بچگیت...اوووووف ...بلند شدن از صندلی....سرفه های وقت و بی وقت .....رفتن به خونه ...یک اتاق...یک تخت...یه آدم پیر...یه فکر خسته... یه عصای کهنه ....یه عالمه تنهایی...#
- ۹۲۷
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط