{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
ویو ،
چند روز هست که رسیدن به بوسان و رابطه ات و بابا جیمین بهتر شده .
یه نکته . اسم بابای جیمین رو میزاریم سوهو
ویو ات
فردا قراره بریم سئول . و به سوهو گفت که بریم دریا و من و جیمین موافقت کردیم . وسایل ها رو جمع کردیم و به طرف دریا رفتیم وقتی رسیدیم غروب بود
و صحنه خیلی قشنگ بود انعکاس آفتاب به دریا افتاد
خیلی قشنگ بود منو جیمین داشتیم لب دریا قدم میزدیم و سوهو تو چادر بود
×جیمین
-بله
×من دلم برای مامان و بابام تنگ شده (بغض )
-هی . اشکال نداره بیا بغلم
ویو ،
پسرک دخترک رو تو بغل گرفت و آرومش کرد
×جیمین میای بریم تو آب
-باشه بریم .
ویو-
همین که می‌خواستیم بریم تو آب بابا اومد و اونم اومد با ما
ویو= ات و جیمین رو بردم تو دریا جایی که هیچکس نبود و وقت نقشه بود چاقو ای تو جیبم بود رو تو دستم گرفتم و ات روش اون بر بود و جیمین روش به ات بود و داشتن حرف میزند
=ات (بلند )
×بله
همین که رومو برگردوندم یه چیزی رفت تو قلبم و دلم
سوهو(تعجب)
-اتتتتت(عررربدههههههه)
=بلخره به آرزوم رسیدم (خنده ترسناک)
-میکشمتت عوضیییی(عصبانی، عربده )
ویو،
پسرک پدرش رو کشت و عشقش هم مرده بود رو تو بغلش گرفت پسرک تو جیبش یه کلت داشت که گرفت رو سرش
-ات من بدون تو نمیتونم .(با بغض و گریه )
و ماشه کشیده شد و پسرک با دخترک به دنیا ابدی رسیدن و باهم تو اون دنیا به خوبی و خوشی زندگی کردن ، و هیچکس هم تن اون دخترک و پسرک رو پیدا نکردن 💔❤️
دیدگاه ها (۱)

مجنون قاتل

سلام سلام . من میخوام یه فیک از جیمین بزارم امیدوارم حمایت ا...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

ویو رستوران کوک:پرنسسم بیا هر چی دوست داشتی سفارش بده گارسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط