{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنهانت می کنم پشتِ پرده ها...

پنهانت می کنم پشتِ پرده ها...
زیرِ پوست...
در کلمه...
در دهان...
پدیدار می شوی در ندیدارها...
دست بر دهانت می گذارم..
و پنهانت می کنم در مرگ..
تابوت را می بندم...
و تاریکیِ تو را از تاریکیِ جهان جدا می کنم....
خودم را می زنم به آن راه...
که تو نیستی...
بلند می شوم...
خودم را می زنم به بیداری...
به خواب...
که سخت است...
نبضت مدام بگوید...
چرا؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
خودم را می زنم به خیابان های...
شب های...
سیگارهای...
های هایِ منی که از خلا پُر بود...
همینطور برای خودم می خندم...
همینطور برای خودش اشک می آید...
همینطورهاست که دیوانگی...
پیراهنِ کلمه اش را پاره می کند...
و گورت را می کند...
می کند...
می کند...
می کند..
آب بیرون می زند
#گروس_عبدالملکیان
دیدگاه ها (۱)

" تیر " زنی ست که باید زیر آفتاب داغ خودش را سرپا نگه دارد ک...

وقتی به زندگی فکر میکنی این رو یادت باشه: هیچ میزانی از احسا...

دوست داشتنِ توبذری ست که هیچ گاههیچ زارعی قادر نیستمطابق آن ...

تو نهایتِ عشقینهایتِ دوست داشتنو در لابلای این بی نهایت هاچق...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط