{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤
_بخش دوم _
چشمهایم را می‌بندم و خط طلایی را پیدا می‌کنم"کاری که می‌خوام بکنم یکم درد داره ولی...می‌دونم که میتونی تحمل کنی"خط طلایی را می‌گیرم و صافش می‌کنم.جایی که پاره شده را می‌فشارم تا دوباره سر همش کنم و بعد که کارم تمام شد چشمهایم را باز می‌کنم.یک جفت چشم درشت سیاه دارند متعجب نگاهم می‌کنند"این دیگه چی بود؟"
می‌خندم"هیچی"
"همیشه می‌دونستم فرق داری...تو یه درمانگری!"
بعد دستم را می‌گیرد و روی زخم های خودم فشار می‌دهد"درمانشون کن"
لبخند می‌زنم"اینا سطحی ان..."
وردی زیر لب زمزمه می‌کنم و جلوی خونریزی شان را می‌گیرم.دست توی جیبش می‌کند و یک شیشه کوچک به اندازه دو بند انگشت بیرون می‌آورد.مایع شفاف و یشمی رنگی در آن به چشم می‌خورد.چوب پنبه کوچک را از در شیشه برمی‌دارد"فقط ضد درده.می‌خوای الان استفاده‌ش کنی؟یا اینکه برای بعد نگهش می‌داری؟"
لبخند می‌زنم"مرسی شازده"
یک جرعه از معجون می‌نوشم،طعم تیز نعنا را حس می‌کنم و آسایش نسبی بر بدنم حاکم می‌شود"بهتر شد؟"
سر تکان می‌دهم"خوبه.مرسی"
یک لحظه نگاهم می‌کند و بعد نگاهش را به سمت دیگری می‌دهد"باید بریم مبارزه بعدی.آماده ای؟"
"چه جورم!"
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط