نیم ساعت پیش ،
نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !
حسین پناهی
پ.ن : بابای مهربونم روحت شاد ...
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !
حسین پناهی
پ.ن : بابای مهربونم روحت شاد ...
- ۸.۱k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط