{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برو تنها مرا بگذار بس کن این ترحم را

برو تنها مرا بگذار بس کن این ترحم را
تحمل می کنم هر جور باشد حرف مردم را
بدون عشق مردابی است این دنیا ... تصور کن
بگیری لحظه ای کوتاه از دریا تلاطم را
یکی دیگر خطا کرد و به پای ما نوشتی حکم
بگو تا کی بپردازیم ما تاوان گندم را
اگر هر آن در این آتش بسوزم باز خواهم ساخت
خودم با دست خود آماده خواهم کرد هیزم را
دلم تنگ است هی پهلو به پهلو می شوم امشب
تو اما شک ندارم خواب دیدی شاه هفتم را

الهام دیداریان
دیدگاه ها (۵)

تو چای مینوشی؛غافل از اینکه کسی اینجاستکه به فنجان درون دسته...

آتش رها نکرده مرا در بهشت تولعنت به سرنوشت من و سرنوشت توبر ...

رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدور از تو حتی گریه کرد...

دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد ؟چه شد که بین تو و من ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۲

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش دوم_یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط