{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من در قدم یار غریبانه شکست

دل من در قدم یار غریبانه شکست
تپش قلب چنان گشت که آئینه شکست

لرزشی بر سر اندام من آن شب افتاد
خُمره لغزید در آن حادثه پیمانه شکست

باغ دلواپس طوفان شده از شدت ابر
اطلسی از غم رُز خم شد و از ساقه شکست

آتشی در دلم افروخت کزان شعله ودود
شمع خندید و پر عاشق پروانه شکست

در ازل بار امانت به من خسته که داد ؟
آسمان شاهد آن بود که این شانه شکست

ای خوش آن همت مردانه که فریاد کشان
در زندان ابد کنده و مستانه شکست ...

دیدگاه ها (۳)

عشق یعنی خواب باشی بوسه بیدارت کندیار با چشم خمار و مست تب د...

خبر رفتن تو دغدغه" قوها "شد عامل پرزدن و کوچ پرس...

با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای تا قدم را می نهم بر روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط