من ازآن رازکه شد فاش بدم می آید
من ازآن رازکه شد فاش بدم می آید
ازفسادگل خشخاش بدم می آید
این بدآموزی عشق است که آموخت به من
تابگویم که زخفاش بدم می آید
کاشهاکاشتم وسینه گلدان خالیست
دیگرازگفتن -ایکاش-بدم می آید
هیچ کس ساده ترازمن به تو لبخندنزد
من ازاین مردم نقاش بدم می آید
ازخودم کاین همه گلخون به تو می آویزم
آه ،ای دست غزل پاش !بدم می آید
شاعر:اتابک حاجیپور
ازفسادگل خشخاش بدم می آید
این بدآموزی عشق است که آموخت به من
تابگویم که زخفاش بدم می آید
کاشهاکاشتم وسینه گلدان خالیست
دیگرازگفتن -ایکاش-بدم می آید
هیچ کس ساده ترازمن به تو لبخندنزد
من ازاین مردم نقاش بدم می آید
ازخودم کاین همه گلخون به تو می آویزم
آه ،ای دست غزل پاش !بدم می آید
شاعر:اتابک حاجیپور
- ۲.۵k
- ۰۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط