{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیخودی خندیدیم... که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی خندیدیم... که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم... که بگوییم زبان هم داریم
و قفس هامان را... زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود... و به آب سنگ زدیم
ما به هر دیواری آینه بخشیدیم... که تصور بکنیم یک نفر با ما هست
ما زمان را دیدیم... خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم... شب زیبایی هست!؟
بیخودی پرسه زدیم... صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم... سهممان کم نشود
ما خدا را با خود... سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم... ما به هم بد کردیم... ما به هم بد گفتیم
بیخودی داد زدیم... که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست... که بگوییم که دانا هستیم
بیخودی پرسیدیم حال هم دیگر را... که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم از بیان غم خود... و تصور کردیم که شهامت داریم
ما حقیقت ها رو زیر پا له کردیم... و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم...
از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟
دیدگاه ها (۱)

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجمیا اگر شادی زیبای ترا به غم ...

جهنـــــمی بپــــا میـــکند ... دلــــــم ... وقـــــتی شـــ...

ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﯾﮏ ﻧﮕـــﺎﻩﮔﺎﻫﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﻣﯽ ﺁﺳﻮﺩﺩﺭ ﺟﺎﺭﯼ ﯾﮏ ﺻـــﺪﺍﮔﺎ...

ﮔـــــــــــــــــــــﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕــــــﯿﺮﺩ...ﻭﻗﺘـــــــــــﯽ ...

جادویی عشق part 42اروم چشمامو باز کردم خواب ارومي..داشتم برخ...

جادویی عشق part 4515. اروم چشمامو باز کردم خواب ارومي..داشتم...

✍‌تاریخ به قدری عجیبه که؛ اون شبی که صدام گفت: فردا ناهارمو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط