کاش زودتر میدیدمت....
کاش زودتر میدیدمت....
پارت ۱
ویو صبح جینا
نور آفتاب مستقیم میخورد به چشمام و از یه طرف هم زنگ گوشیم اذیتم میکرد .... به زور از خواب نازنینم دل کندم ..... مثل همیشه توی خواب هفت پادشاه بودم .....ساعت رو نگاه کردم ۷:۱۸دقیقه صبح بود.... ساعت۸ کلاس داشتم ، رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم و یه دوش چند مینی گرفتم و موهامو خشک کردم ،
لباس مدرسه مو پوشیدم ، کیفمو برداشتم ، کفشامو پوشیدم و به سمت اتوبوسی که داشت به طرف مدرسه مون میرفت دویدوم....
ویو صبح جیمین و اعضا
صبح ساعت ۷ از خواب پاشدم مثل همیشه کنار یونگی خوابیده بودم .... پا شدم و به سمت دستشویی رفتم و کار لازم رو انجام دادم و یه دوش کوتاهی گرفتم و لباسمو عوض کردم ....
رفتم یونگی رو بیدارم کنم تا بیاد و صبحونه بخوریم ...
جیمین :یونگی پا شو صبح شده
یونگی:باشه بزار پنج دقیقه دیگه هم بخوابم ....
جیمین موهای یونگی رو به هم زد و به سمت آشپز خونه رفت ...
جین داشت غذا رو آماده میکرد
کوک هم وسایل سفره رو میچید
جیمین : صبح بخیر هیونگ صبح بخیر کوک
جین و کوک :صبح بخیررر
جین :میتونی بقیه رو صدا کنی غذا سرد میشه ..
کوک :من تهیونگ رو بیدار میکنم
جیمین:آره فقط بیدارش کن به چیزیش دست نزن کار دیگه هم نکن 😏
جین :(در حال جر خوردن)
کوک :ای بابا هیونگ راجب من چی فک کردی
جیمین :خیلی چیزا
راستی یونگی رو هم بیدار کن هرچی بیدارش کردم بلند نشد
کوک:باشه
جیمین :من برم سراغ بقیه
کوک رفت تا تهیونگ رو بیدار کنه
کوک:هیونگ پاشو (داره موهاشو ناز میکنه)
ته:هممم اوکی
قبل از اینکه کوک بره تهیونگ پا شد و یه بوسه کوتاهی روی لبش گذاشت ...
کوک :هییی انگار این جیمین هیونگ پیشگوعه
ته:چطور !؟
کوک: همه چیو میدونه
ته:آها ... باشه حالا بیا بریم
کوک:من میرم یونگی هیونگ رو بیدار کنم
کوک وارد اتاق شد و یکم با داد گفت
کوک:هیونگگگک پاشو صبحونه
یونگی :آنقدرررر داد نزن کوک خوابمممم
همه که دور میز جمع شده بودن صدای یونگی رو که داد میزد شنیدن و از خنده غش کردن
جین:جیمین صبح با تو هم اینجوری رفتار کرد (با خنده)
جیمین :نهه.....یعنی آره یکم حوصله نداره 😄
بلاخره یونگی هم اومد تا غذا بخورن ....
گوشی نامجون داشت. زنگ میخورد
«مکالمه تلفنی »
نامجون :الو سلام
طراح لباس :.......
پارت ۱
ویو صبح جینا
نور آفتاب مستقیم میخورد به چشمام و از یه طرف هم زنگ گوشیم اذیتم میکرد .... به زور از خواب نازنینم دل کندم ..... مثل همیشه توی خواب هفت پادشاه بودم .....ساعت رو نگاه کردم ۷:۱۸دقیقه صبح بود.... ساعت۸ کلاس داشتم ، رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم و یه دوش چند مینی گرفتم و موهامو خشک کردم ،
لباس مدرسه مو پوشیدم ، کیفمو برداشتم ، کفشامو پوشیدم و به سمت اتوبوسی که داشت به طرف مدرسه مون میرفت دویدوم....
ویو صبح جیمین و اعضا
صبح ساعت ۷ از خواب پاشدم مثل همیشه کنار یونگی خوابیده بودم .... پا شدم و به سمت دستشویی رفتم و کار لازم رو انجام دادم و یه دوش کوتاهی گرفتم و لباسمو عوض کردم ....
رفتم یونگی رو بیدارم کنم تا بیاد و صبحونه بخوریم ...
جیمین :یونگی پا شو صبح شده
یونگی:باشه بزار پنج دقیقه دیگه هم بخوابم ....
جیمین موهای یونگی رو به هم زد و به سمت آشپز خونه رفت ...
جین داشت غذا رو آماده میکرد
کوک هم وسایل سفره رو میچید
جیمین : صبح بخیر هیونگ صبح بخیر کوک
جین و کوک :صبح بخیررر
جین :میتونی بقیه رو صدا کنی غذا سرد میشه ..
کوک :من تهیونگ رو بیدار میکنم
جیمین:آره فقط بیدارش کن به چیزیش دست نزن کار دیگه هم نکن 😏
جین :(در حال جر خوردن)
کوک :ای بابا هیونگ راجب من چی فک کردی
جیمین :خیلی چیزا
راستی یونگی رو هم بیدار کن هرچی بیدارش کردم بلند نشد
کوک:باشه
جیمین :من برم سراغ بقیه
کوک رفت تا تهیونگ رو بیدار کنه
کوک:هیونگ پاشو (داره موهاشو ناز میکنه)
ته:هممم اوکی
قبل از اینکه کوک بره تهیونگ پا شد و یه بوسه کوتاهی روی لبش گذاشت ...
کوک :هییی انگار این جیمین هیونگ پیشگوعه
ته:چطور !؟
کوک: همه چیو میدونه
ته:آها ... باشه حالا بیا بریم
کوک:من میرم یونگی هیونگ رو بیدار کنم
کوک وارد اتاق شد و یکم با داد گفت
کوک:هیونگگگک پاشو صبحونه
یونگی :آنقدرررر داد نزن کوک خوابمممم
همه که دور میز جمع شده بودن صدای یونگی رو که داد میزد شنیدن و از خنده غش کردن
جین:جیمین صبح با تو هم اینجوری رفتار کرد (با خنده)
جیمین :نهه.....یعنی آره یکم حوصله نداره 😄
بلاخره یونگی هم اومد تا غذا بخورن ....
گوشی نامجون داشت. زنگ میخورد
«مکالمه تلفنی »
نامجون :الو سلام
طراح لباس :.......
- ۱۰۸
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط