ماجرای صبر و بردباری امام محمدباقر علیه السلام
ماجرای صبر و بردباری امام محمدباقر ( علیه السلام )
یک روز فردی مسیحی با امام باقر رودررو شد و با حالت تمسخر از ایشان پرسید : انت بقره ؟؟ ( آیا تو گاو هستی ؟؟ )
امام با خونسردی جواب داد : لا ، انا باقر ( نه ، من باقر هستم )
مرد که دید تاکتیکش جواب نداده ، گفت : تو فرزند زنی آشپز هستی .
امام باقر ( ع ) گفتند : خانه داری شغل مادرم بود ؛ ننگ و عار محسوب نمیشود .
مرد مسیحی گفت : مادرت بدزبان ، سیاه پوست و بی شرم بود .
امام باقر فرمودند : اگر این حرفایی که زدی درست است ، خدا از مادرم بگذرد و اگر تهمت است پس خدا از تو بگذرد .
مشاهده این همه صبر و حلم از جانب کسی که میتوانست آن مرد مسیحی را به راحتی مجازات و قصاص کند ، سبب تحول در وی شد و او به دین اسلام ایمان آورد .
یک روز فردی مسیحی با امام باقر رودررو شد و با حالت تمسخر از ایشان پرسید : انت بقره ؟؟ ( آیا تو گاو هستی ؟؟ )
امام با خونسردی جواب داد : لا ، انا باقر ( نه ، من باقر هستم )
مرد که دید تاکتیکش جواب نداده ، گفت : تو فرزند زنی آشپز هستی .
امام باقر ( ع ) گفتند : خانه داری شغل مادرم بود ؛ ننگ و عار محسوب نمیشود .
مرد مسیحی گفت : مادرت بدزبان ، سیاه پوست و بی شرم بود .
امام باقر فرمودند : اگر این حرفایی که زدی درست است ، خدا از مادرم بگذرد و اگر تهمت است پس خدا از تو بگذرد .
مشاهده این همه صبر و حلم از جانب کسی که میتوانست آن مرد مسیحی را به راحتی مجازات و قصاص کند ، سبب تحول در وی شد و او به دین اسلام ایمان آورد .
- ۲.۱k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط