Otagh baghli
Otagh baghli
Part 47
در رو باز کردم و وارد خونه شدم ...
...
رفتم داخل ..
یونا روی مبل منتظرم نشسته بود ...
با دیدن من از جاش بلند شد و گفت : ...
یونا : سلام ..
سوهو : سلام ..
خوبی ؟
یونا : مرسی !
تو خوبی ؟
سوهو : منم خوبم ...
یونا سری تکون داد و گفت : ...
یونا : بشین ..
بیا فیلم نگاه کنیم ...
لبخندی زدم و گفتم ..
سوهو : باشه ..
حتما !
نشستیم و مشغول فیلم نگاه کردن شدیم ...
(نیم ساعت بعد )
حوصلم سر رفته بود و فیلم به جاهای کسل کنندش رسیده بود ..
نگاهم رو چرخوندم و رسیدم به یونا ..
اونم با بی حوصلگی به تلویزیون خیره بود ...
نمیخواستم جو انقد کسل کننده باشه ...
ناخودآگاه نگاهم به پایین کشیده شد ..
یونا ی شلوارک که به زور تا رون هاش بود و ی تاپ جذب پارچه ای پوشیده بود ...
و حتی سو/تین هم نپوشیده بود و سینه هاش بیشتر از قبل توی معرض دیدم بودن ...
به پاهاش نگاه کردم ...
پاهای سفید و خوش فرم ...
لعنتی چرا نمیتونم نگاهم رو ازش بگیرم ؟؟
ناخودآگاه دستم رو روی پاهاش گذاشتم ...
«ویو یونا »
با برخورد چیز گرمی که به پام خورد نفس هام تند تر شد ..
سرم رو چرخوندم و با سوهو چشم تو چشم شدم ...
عجیب بود ..
صورتش انگار قرمز بود و داشت به زور چیزی رو تحمل میکرد ، صبر کن ببینم ، نکنه اون .....
شرط :۱۱۰ لایک ، ۳۲ بازنشر
Part 47
در رو باز کردم و وارد خونه شدم ...
...
رفتم داخل ..
یونا روی مبل منتظرم نشسته بود ...
با دیدن من از جاش بلند شد و گفت : ...
یونا : سلام ..
سوهو : سلام ..
خوبی ؟
یونا : مرسی !
تو خوبی ؟
سوهو : منم خوبم ...
یونا سری تکون داد و گفت : ...
یونا : بشین ..
بیا فیلم نگاه کنیم ...
لبخندی زدم و گفتم ..
سوهو : باشه ..
حتما !
نشستیم و مشغول فیلم نگاه کردن شدیم ...
(نیم ساعت بعد )
حوصلم سر رفته بود و فیلم به جاهای کسل کنندش رسیده بود ..
نگاهم رو چرخوندم و رسیدم به یونا ..
اونم با بی حوصلگی به تلویزیون خیره بود ...
نمیخواستم جو انقد کسل کننده باشه ...
ناخودآگاه نگاهم به پایین کشیده شد ..
یونا ی شلوارک که به زور تا رون هاش بود و ی تاپ جذب پارچه ای پوشیده بود ...
و حتی سو/تین هم نپوشیده بود و سینه هاش بیشتر از قبل توی معرض دیدم بودن ...
به پاهاش نگاه کردم ...
پاهای سفید و خوش فرم ...
لعنتی چرا نمیتونم نگاهم رو ازش بگیرم ؟؟
ناخودآگاه دستم رو روی پاهاش گذاشتم ...
«ویو یونا »
با برخورد چیز گرمی که به پام خورد نفس هام تند تر شد ..
سرم رو چرخوندم و با سوهو چشم تو چشم شدم ...
عجیب بود ..
صورتش انگار قرمز بود و داشت به زور چیزی رو تحمل میکرد ، صبر کن ببینم ، نکنه اون .....
شرط :۱۱۰ لایک ، ۳۲ بازنشر
- ۶۵۶
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط