{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر

#شعر

آسمان آبی تر،آب آبی تر
من در ایوانم #رعنا سرحوض
رخت می شوید رعنا،برگ ها می ریزند
مادرم صبحی می گفت موسم دلگیری است
من به او گفتم:زندگانی #سیبی است ،گاز باید زد با پوست...
من اناری می کنم دانه ،به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار،اشک می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم



#یه_جرعه_کتاب

#هشت_کتاب
#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۳)

حرف ها دارم اما...بزنم یا نزنم؟با تو ام، با تو! خدا را! بزنم...

انگشترت، انگشترم را دوست دارددستان غـــــرق باورم را دوست دا...

بسم الله الرحمن الرحیمدرگذشت محمدعلی کلی،اسطوره بوکس و اخلاق...

ﺍﺯﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺍﻣﺴﺎﻟﻢ #ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ،ﺭﻭﺯﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺭ...

#شعر_نو🌊آسمان، آبی‌تر،آب آبی‌تر.من در ایوانم، رعنا سر حوض.رخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط