{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو

آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو
آنقَدَر دوری تو داده عذابم که نگو

مثل یک پیچک غمگین شده از رفتن تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم که نگو

فکر کردی بروی مثل تو آرام شوم
به خدا کوره ی سوزان و مذابم که نگو

ناگهان دست به دامان خرافات شدم
آنقَدَر دلخوش آن وقت جوابم که نگو

خنده دارست ولی عشق کجا عقل کجاست
دل پشیمان شده ی درس و کتابم که نگو

با تو انگار شب و روزِ خدا مال من است
بی تو آنقدر تهی مثل حبابم که نگو

دوست دارم همه ی فاصله های کم بشود
توی آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو
دیدگاه ها (۴)

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

بعد از تو شده کار دلم آه کشیدنچون سایه خیال تو به همراه کشید...

ﺩﻳﺪﻣﺶ ﺍﻣﺎ ﭼہ ﺣﺎﺻﻞ ،ﺍﻭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻋﺸﻖ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺭﺍ ﺯﺧﺎﻃ...

از هـوای دونفـره و بـارون، فقـطجمـع کـردن لبـاسـا از تـو بـا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط