ما برای زیستن یک آغوش میخواستیم یک اقلیم پذیرنده و گرم

ما برای زیستن، یک آغوش می‌خواستیم، یک اقلیم پذیرنده و گرم، یک محیط انحصاری و دنج، یک مرز عمیق و عزیز به قاعده‌ی دو بازوی پناه‌دهنده.
ما برای زیستن، عشق می‌خواستیم، چیزی که میان تمام امکان‌ها، یقین باشد و میان تمام شایدها، حتماً!
ما برای زیستن، رفیق می‌خواستیم، کسی که حقیقتا دلسوزترین باشد و عمیقا امن‌ترین باشد و دقیقا قابل اعتمادترین!
ما برای زیستن، دلخوشی می‌خواستیم، تا اگر شبی کنار پنجره‌‌ای ایستادیم و زل زدیم به ساختمان‌های کوتاه و بلندی که زیر نور ضعیف ماه آرام گرفته‌اند، به دلخوشی‌هامان فکر کنیم و لبخند کش‌داری بزنیم و هوای آرامش را عمیقا نفس بکشیم.
ما نیاز داشتیم که شب‌ها آسوده و آرام به خواب برویم و صبح‌ها به شوق اتفاقات خوب بیدار شویم.
ما نیاز داشتیم به‌وقت سردی و بی‌مهریِ روزگار، به گرمیِ آغوش مهربان کسی پناه ببریم.
ما برای زیستن، به چیزهای بیشتری نیاز داشتیم.
دیدگاه ها (۱)

بى‌تفاوت باش و رها. درست مانند دریایی که با پرتاب هیچ خرده س...

تو بالای تلار من در زِمینمتو نارنج پوست کنی من دیل غمینمتی ا...

‌رابطه‌تان که تمام میشودهرچقدر هم ناراحت بودید و دلتنگ؛دوبار...

حاشا که مرا جز "تو" در دیده کسی باشد #خاقانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط